غزنين انار اللّه برهانه او [ را ] خواست ، كه شهر هرات بملك ناصر الدين البغازى « 1 » داده بود . او مردى عظيم ظالم و مفسد و شرير بود ، و بدين سبب اهل هرات بهغايت دلتنگ و گرفته خاطر بودند . قاضى على درويش بود از مريدان شيخ الاسلام ظهير « 1 » - الدين عيسى بن شيخ الاسلام احمد ، و او مردى دانا و اهل خاندان و صحبت يافته و خدمت كرده و نيكوسخن و حقگوى و بىباك و دلير بود . روزى سلطان غزنين از زيارت مىآمد ، گذر او بر موضعى كه « 2 » آن را سرسنگان خوانند افتاد . قاضى على با درويش چند درين موضع بر در خانقاه نشسته بود . چون موكب سلطان برسيد و درويشان در خانقاه رفتند ، قاضى على پيش سلطان گرفت ، سوگند بر وى داد كه دمى عنان بازكش و سخنى استماع فرماى . ناصر الدين البغازى با سلطان همعنان بود . فرمود كه درويش چه سخن دارى ؟ بگوى و مترس . قاضى على گفت : در اسلام پادشاهى از تو بزرگتر و عادلتر نيست ، روا دارى كه شهر اين مسلمانان بدست اين ظالم باز دهى ؟ سلطان فرمود كه الب مىبينى كه درويش چه مىگويد ؟ اگر ظلم كنى سرت را بيندازم . چون سلطان بجانب غزنين روانه شد و البغازى به شهر باز آمد ، قاضى على را طلب داشت ، گفت : درويش دانى كه در پيش سلطان چه گفتى ؟
مرا ظالم خواندى ، اكنون با تو چه كنم ؟ گفت : بر راستى چه آيد ؟ آنچه آيد ، هرچه خواهى بكن ، ظلم مكن تا ترا ظالم نخوانند . رعبى ازين سخن در دل البغازى افتاد گفت كه درويش از تو در گذاشتم ، چه مىخواهى تا بدهم ؟ گفت : از تو هيچ
هامش
-سيوم ز غرهء شعبان به سال ششصد و دو * فتاده در ده غزنين به منزل دمنك( جلد دوم ، ص 607 )
( 1 ) - طهر
( 2 ) - بود كه
( 1 ) ناصر الدين البغازى خواهرزادهء سلطان معز الدين ابو المظفر بن سام است كه در سنهء 599 پس از نيل معز الدين به پادشاهى از طرف او به رياست هرات برگزيده شد ( رك : حبيب السير ج 2 ص 607 )