8 - تنبيه مردى بدكار
ديگر واقعهء على ساقى بود ، و آنچنان بود كه امير تاج الدين مقدم غورى والى ده معدآباد بود ، و او هم سلف « 1 » داشت كه او را على ساقى گفتندى ، و او مردى مفسد و شرير بود و پيوسته فساد كردى و شر انگيختى ، و امير تاج الدين مقدم معدآباد را به دو سپرده بود . او را گفتندى : ترا معلوم است كه على ساقى مرد بد اعتقاد و مفسدست ، و اين جايگاه « 1 » نازك است و باخطرست ، نبايد كه از وى چيزى در وجود آيد كه تو بدان درمانى . گفت : من وى را اين وصيت كردهام ، اگر بجاى نيارد او داند ، گو سيلى مىخور . سرايى بود درين ده معدآباد كه در ابتدا شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز در آنجا مىبود . چون على ساقى درين سراى ساكن شد « 2 » فساد بنهاد و فسق و فجور مىكرد تا از حد درگذشت . تا شبى يكى ازين ده شيخ الاسلام را در خواب ديد كه دره « 2 » در دست و روى بجانب ده نهاده بود . او را گفتند : خواجه كجا مىروى ؟ گفت : مىروم تا تاج الدين مقدم را گويم تا على ساقى را ادب كند و الّا من هر دو را ادب كنم . ديگر روز آمدند و على را برگفتند كه دو سه كس از معتمدان چنين خواب ديدهاند ، مكن و توبه كن كه نبايد كه واقعهاى و يا حادثه [ اى ] حادث شود كه سبب هلاك تو گردد ، و هرچند گفتند قبول نكرد .
و تاج الدين مقدم امير سرخس بود و در شهر سرخس بود . على ساقى هم درين هفته عزم سرخس كرد . چون بده شوراب « 3 » رسيد پسر تاج الدين مقدم غورى كه او را اختيار الدين گفتندى بوى رسيد ، هم در حال بفرمود تا بروت « 4 » و ريش او بركندند
هامش
( 1 ) - حابگاه
( 2 ) - شد و
( 1 ) رك به حاشيهء حكايت 98
( 2 ) دره بضم اول و تشديد ثانى پوستى چند باشد باريك كه برهم بدوزند يا بر هم ببافند و گناهكاران را بدان تنبيه سازند . . . و بكسر اول در عربى آلت ضرب و زدن را گويند ( برهان قاطع ) .
( 3 ) در حدود نيشابور و تربت شيخ جام چندين ده و دهستان بنام شوراب امروز وجود دارد ( رك : فرهنگ جغرافيائى ايران ، ج نهم ) .
( 4 ) بروت موهاى پشت لب كه لفظ ديگرش سبلت و اكنون در تكلم سبيل است . فلكش گفت بر بروت مخند كه جهانيت ريشخند كند ( فرهنگ نظام )