تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
بكردى ، بعد از آن غسل كردى و پابرهنه از سر كاريز بيامدى و زيارت كردى و از اسعد بناليدى ، اكنون تا يك هفته اسعد را از سر تو باز كنند . چون پيغام برسانيد و نشانها همه راست بود خواجه طاهر فارغ شد ديگر پنهان نشد . و هفتهء ديگر خواجه اسعد فرمان يافت ، خواجه طاهر ايمن شد .

6 - از ميان بردن مردى ستمكار

ديگر شيخ عمر داشگر از جمله ياران مخلص بود و صاحب كرامت گشته بود چنان كه دست در آتش كردى نسوختى . او روزى در پيش تربت شيخ الاسلام نشسته بود و سر در پيش افكنده . جماعت از ولايت هرات از ناحيت اسفندارسنج « 1 » فرا رسيدند و در مقابل تربت شيخ الاسلام قدس اللّه روحه استاده بودند وصف زده بودند و به باطن در كارى بودند . شيخ عمر سر برآورد ، ايشان را ديد ، گفت : اى جوانمردان شما از كجا آمده‌ايد و از هيچ كس بناليدى ؟ گفتند : از كجا مىگويى ؟ گفت : درين ساعت شيخ الاسلام را ديدم تيرى بر كمان نهاده و بولايت هرات انداخت ، كلى « 2 » سرخ بود فربه آن تير بر سر او آمد ، او بيفتاد و جان بداد . ايشان همه به فرياد برآمدند و جامها چاك كردند كه نشان راست است ، اين حديث كه گفتى همچنين شخصى كه تو مىگويى عوانى است در آن ناحيت ، و ما « 1 » از وى جور بسيار داريم ، و بسيار بكوشيديم و مال خرج كرديم كه او را دفع كنيم و بديوان پادشاه شديم ، او را از سر خود باز نتوانستيم « 2 » كرد . انديشه كرديم كه به حضرت پير شويم تا او را از سر ما باز كند ، بدين آمديم . از آنجا كه رفته بودند آن شخص در ميان بازار نشسته بود و كار خود مىراند و داد و گير « 3 » مىكرد ، ناگاه بيفتاد و جان بداد ، و مردمان
هامش
( 1 ) - ما را ( 2 ) - نتونستيم ( 1 ) ياقوت مىنويسد : « اسفيذاسنج رستاق من نواحى هراة له ذكر فى اخبار الدولة » . جزء اول هم به صورت بالا و هم به صورتى كه ياقوت نگاشته در اعلام جغرافيائى ديده مىشود ( رك : سرزمين‌هاى خلافت شرقى : ص 414 « اسفند » و ص 213 « اسفيذان » ) . ( 2 ) كل بفتح اول و سكون ثانى كچل را گويند ( برهان قاطع ) . ( 3 ) داد و گير - دادوستد