از شرّ او نجات يافتند .
7 - يافتن دزد و بازگرداندن مال به صاحب آن
ديگر واقعهء عثمان مسگر ؛ مردى بود در ديه صاغو جام ، او را استاد عثمان مسگر گفتندى . مردى معتمد و راست قول بودى و از مريدان مخلص شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز . او را دخترى بود بخصم « 1 » رسيده ، و اين دختر را قماشهاى « 2 » ساخته بودند . ناگاه دزد به خانهء حصار او در رفت و هر جامه كه بود از ابرشمين و كرباسين بدزديدند ، و هيچكس ندانست كه كى برد . مىرفت و طلب مىداشت هيچ نشان و اثر نيافت . چون عاجز شد بسر روضهء شيخ الاسلام احمد قدس - اللّه روحه العزيز آمد و روى بر آستان مشهد نهاد و بگريست و گفت : يا شيخ الاسلام مدت پنجاه سال نزديك است كه من باخلاص تمام سر برين آستان دارم و كمر ارادت بر ميان جان بستهام و فرزندان و مريدان ترا خدمت مىكنم ، چه واجب كند كه خروار جامهء عجوزهء « 3 » من بدزدند ؟ و من مدت طلب كردم و از آن هيچ خبر و اثر نيافتم ، و ترا قدرت و كرامت آن مىدانم كه آن را آشكار گردانى و بما بازرسانى ، اكنون حواله به حضرت تو كردم و من به خانه باز مىروم ، ديگر هيچ جاى نخواهم رفت و طلب نخواهم داشت الا از حضرت تو ، اگر كالاى مرا پيدا نكنى و به من باز نرسانى خمر بخورم و باز بسر كار خود شوم و توبه بشكنم . اين سخن از سرگرمى و گستاخى بگفت و بده صاغو باز رفت و بكسب خود مشغول شد . شخصى بود هم درين ده او را عثمان عفان گفتندى ، اين شخص نايكار « 1 » بوده ، و اين رخت او برده بود و تن زده « 4 » . چون
هامش
( 1 ) - ؟ ؟ ؟ ايكار
( 1 ) رك به حاشيهء حكايت 28
( 2 ) قماش : ا - اسباب خانه ، ب - پارچههاى اندوخته براى فروش ، نيز هر پارچه ، اين معنى مخصوص در فارسى است ( فرهنگ نظام ) . واژهء قماشه در اينجا بمعنى جامه به كار رفته است .
( 3 ) عجوزه در اينجا واضحا معنى دختر را دارد ( رك : به حاشيهء چهار مقالهء عروضى ص 94 و تعليقات آخر كتاب ص 614 ) .
( 4 ) تن زدن - خاموش شدن ( برهان قاطع ) .