تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

361 - توبهء مقرى زن‌باره

ديگر وقتى مقريى آمده بود از قاين ببوزجان . روزى پيش شيخ الاسلام نشسته بودم ، شيخ الاسلام مىگفت كه كسى كه چنين معصيت كرده بود آن چنين بود . آن مقرى گفت . اهل صلاح چنين مىكنند . شيخ الاسلام گفت : آرى گاه‌گاهى بود كه زنى در مسجد مطرز « 1 » بگيرند و درآويزند و با وى ميعاد نهند . او گفت : آه راست گفتى ، اين واقعه مرا افتاده است . توبه كرد و بازگشت .

362 - اثر دعاى شيخ

ديگر اخى على بو الحسن حلوى حكايت كرد كه زن به خانه آوردم ، هژده‌ساله بود ، مرا فرزند نبود . روزى شيخ الاسلام را گفتم : مرا فرزندى ده . گفت : وقتى كه حالتى پديد آيد بگويم تا ترا فرزندى دهد . روزى در ديه زرشك شيخ الاسلام خوش بود ، وى را گفتم ، دعائى بگفت ، پس گفت : راست آمد . بعد از آن مرا دخترى آمد ، او را فاطمه نام كردم .

363 - داستانى از پيشگويىهاى شيخ

ديگر شيخ ابو الحسن پارسى گفت : در اول عهد كه شيخ الاسلام پيدا آمده بود شحنهء ولايت قصد كرد كه به نامه آيد . مردمان مىترسيدند ، گفتند : جنگ بايد كرد . در مسجد نشسته بودند و مشورت مىكردند . شيخ الاسلام دانشمند بو نصر را دست گرفت و به مسجد برد و گفت : ايشان را بگوى كه كس بخواب ديده است كه از اين ده هژده كس كشته بودند و كركسان از هوا در مىآمدند و بر بام مسجد
هامش
( 1 ) مسجد مطرز از مساجد نيشابور بوده است . راوندى در وصف آن چنين مىنويسد : « مسجدى بر طرف بازار بود آن را مسجد مطرز گفتندى ، مسجدى بزرگ كه دو هزار مرد در آنجا نماز كردى و قبهء عالى داشت منقش از چوب مدهون كرده و جمله ستونهاى مدهون ، آتش در آن مسجد زدند ( غزان ) و شعلها چندان ارتفاع گرفت كه جمله شهر روشن شد ، تا روز بدان روشنى غارت مىكردند و اسير مىبردند . . . » ( راحة الصدور ، ص 180 ) حملهء غزان و انعدام نيشابور و مسجد مطرز در سال 548 بوقوع پيوست .
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 288 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد