شتر در ديوار گورخانه مىآمد ، و يكى از ايشان زهره نداشت كه نطق زند « 1 » . چون از آنجا بگذشتيم ؟ ؟ ؟ حى و مغر ( كذا ) فرود آمديم ، آن مردمان بسيار تعجب كردند كه شما چگونه گذر كرديد بدين جاى ؟ راه شما نگاه مىداشتند . شيخ الاسلام گفت :
بفضل خداى تعالى . چون بازگشتيم امير بعنان « 1 » لشكرى فرستاده بود و آن دزدان را بگرفتند و جمله ملحدان را بكشتند .
356 - بازيافتن گاو مسروق
ديگر حسين ابو القاسم سنجرى روايت كرد كه وقتى دو مرد به نزديك شيخ الاسلام آمدند و از خواجه محمد زرشكى نامهاى آوردند كه جفت گاو از آن وى گم شده بود و هيچ خبر نمىيافت . شيخ الاسلام گفت : بر اين نشان كه شما مىگوييد در باخرز پيش من آمد ، در ديهى كه آن را امياد خوانند . گفت : اگر برود نخست به ديه ارزنه بايد شد ، دشتوانى است آنجا محمد نام ، بر دست ما توبه كرده بود ، اگر او توبه بشكسته است گاو او برده است . اين دو تن برفتند بطلب ، چون آنجا رسيدند آن محمد توبه بشكسته بود ، به ديه مياد رفتند و هر دو گاو آنجا يافتند ، و آن محمد برده بود و آنجا فروخته ، بازآوردند .
357 - رسيدن روزى از بهر ياران
ديگر احمد غزرآبادى « 2 » روايت كرد ، گفت : وقتى چوب مىزدند در باغ
هامش
( 1 ) - معان ( رك به 157 و 217 )
( 2 ) - غزرآباد ( در خلاصة المقامات ، ص 356 محل دفن فخر الدين ابو الحسن پسر شيخ را غزرآباد با غين و زاى منقوط ضبط كرده و در روضة الرياحين ص 66 همين نام به قادرآباد مبدل گرديده است . معلوم نيست كه صورت اخير درست است يا صورت مذكور در خلاصه درست است و در تلفظ عوام مبدل به قادرآباد شده است )
( 1 ) نطق زدن ظاهرا شبيه به معناى عاميانهء امروزى است و بضم اول و دوم بايد خوانده شود ( رك بفرهنگ لغات عاميانه تأليف آقاى جمالزاده ) ولى بضم اول فقط كه معناى دم برآوردن و سخن گفتن دارد نيز تواند بود ، حافظ گويد :به وصف روى تو حافظ چگونه نطق زند * كه چون صفات الهى وراى ادراكى( آنندراج )