صد و سى من جهت عشر بداد . بوقت حاجت وزن كردند ، همان هزار و دويست و پنجاه من آمد كه يك من كم نشده بود .
353 - خريدن خر در سفر حجاز
ديگر خواجه امام ابو الفتح روايت كرد كه در آن وقت كه شيخ الاسلام به سفر حجاز مىرفت چون به پنجگرد « 1 » رسيديم شيخ الاسلام گفت : اينجا خرى « 1 » ببايد خريد . و من چهار دانگ [ و ] دو جو زر بيش نداشتم ، گفتم : بدين زر نتوان خريد .
گفت : تو برو و هرچه دربايد من در سر كنم . « 2 » در ديه رفتم با دو يار ديگر خرى نيكو بسه دينار و چهار دانگ قيمت كردند . آن زر بسنجيديم ، راست سه دينار و چهار دانگ برآمد « 3 » .
354 - شيخ حاجب سراپردهء عزت
ديگر ابراهيم بن على سعيد از خواجه عثمان جوربدى « 2 » روايت كرد كه در اول عهد كه شيخ الاسلام به ناحيت جام آمد من در ديه جرمد مىبودم و هنوز از شيخ - الاسلام هيچ نديده بودم . يك شب در تفكر او نشسته بودم ، جايى ديدم بر مثال مرغزارى ، چيزى ديدم بلند چون كوهى و سراپردهء بزرگ و بلند بركشيده و خلقى انبوه آنجا حاضر پرسيدم كه اين چه جايگاه است ؟ گفتند : سراپردهء عزت است .
من فرا رفتم ، شيخ الاسلام را ديدم كمر خدمت بر ميان بسته و بر در اين پرده استاده
هامش
( 1 ) - چيزى
( 2 ) - جورمدى
( 1 ) در مقصد دوم روضة الرياحين ص 62 « پنج مرد » هست كه ظاهرا خطاست ، در معجم الادباى ياقوت ( چاپ مارگليوث ج 5 ، ص 103 ) نام على ابن احمد الفنجكردى ديده مىشود كه معرب پنجگردى است و ياقوت در آغاز ترجمه مىنويسد « فنجكرد قرية من قرى نيسابور على حد الدرب » . در كتب جغرافياى فارسى اين اسم موجود نيست .
( 2 ) مفهوم عبارت اينست كه هرچه كم آمد و لازم بود من بدان خواهم افزود يا باصطلاح امروز روى آن خواهم گذاشت . در سر كردن با اين معنى در فرهنگها ديده نشد .
( 3 ) - اين حكايت در روضة الرياحين دو بار آمده است يك بار در مقصد اول ، ص 34 كه در آن ابو الفتوح هست بجاى ابو الفتح و بار ديگر در مقصد دوم ، ص 62 كه اين حكايت را در ضمن چندتاى ديگر مربوط بجمال الدين ابو الفتح پسر شيخ نقل نموده است و در اين مورد بجاى « پنجگرد » نيز « پنج مرد » ضبط شده است .