347 - تشويق شيخ خطيب تازهكار را
ديگر خواجه خطيب بيزد حكايت كرد كه چون مسجد جامع بيزد تمام شد سپهسالار شجاع الملك تكلف كرد و ائمه و قضاة و مشايخ ناحيت را جمع كرد .
نخست آدينه پدر مرا فرمود كه تو خطبه گوى ، و من هيچ تحميد « 1 » از برنداشتم .
روز پنج شنبه بود ، بتكلف تحميدى از بر كردم . اما روان از بر نمىتوانستم خواند ، جزو برداشتم كه اگر درمانم در جزو نگرم . چون بر منبر شدم و برپاىخاستم تا خطبه گويم مرا دهشت آورد ، چنان كه دو سه بار صفرا كردم ، هرچند كوشيدم هيچ ياد نيامد ، دو بار بگفتم الحمد للّه ، البته هيچ نتوانستم خواند . شيخ الاسلام در من نگريست ، گفت : اى سست مرد دل قوى دار و مردانه باش ! بار ديگر بگفتم الحمد للّه و دل من قوى شد و تمامت خطبه برخواندم كه يك الف در نماندم ، و همه تعجب كردند كه هرگز خطبهء اول كسى بدين دليرى نتواند گفت .
348 - قدم شيخ بركت دارد
ديگر شيخ على امغانى روايت كرد كه وقتى شيخ الاسلام را مهمان كردم .
جماعتى ياران در رسيدند . شصت من آرد از خنب برداشتم و نان كردم و هژده من گوشت . آن شب صد تن بنشست ، و سى من نان همسايگان وام خواستند بدادم ، و دو خم نان پر كردم و قرصه « 1 » چندان بود كه مدتى مىخورديم ، و هشت ماه بعد از آن آرد از آن خنب برمىداشتم ، يك ذره از آن خم نقصان نشده بود .
349 - حرمت تار موى شيخ
ديگر همو گفت كه وقتى به خانهء تركمان مىرفتم . به خانهاى رسيديم كهنه و
هامش
( 1 ) - قرضه ( قرصهء نان مراد است )
( 1 ) مقصود عباراتى است در حمد پروردگار كه خطبه را بدان آغاز كنند ، ثنا گفتن خدا را پياپىهميشه تا بسر خطبهها بود تحميد * هميشه تا ز برنامهها بود عنوان( فرخى ) ( رك به لغتنامه ) .