تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
نخواهد آمد . مرا بدل آمد كه كاشكى پسر من بر جاى بودى ، در حال شيخ الاسلام گفت : بگير ! بهى به من داد و گفت : پسرى در ميان اين كرده‌ام . بستدم و به خانه آوردم ، از آن روز تا نه ماه پسرى آمد .

343 - مجازات كسى كه زمين خود بشيخ ندهد

ديگر شيخ على حاجى گفت : شيخ الاسلام مرا و نصروى را به نزديك خواجه محمد اثير فرستاد كه خداوند سنجان بود و از وى قدرى زمين خواست بر دست رباط سنجان تا صومعه‌اى كند و چيزى كارد از بهر درويشان . اول گفت : بدهم ، دست دادم « 1 » . بعد از آن او را پشيمان كردند ، گفت : راست نيايد كه او مردى بزرگ است و به نزديك او همه « 1 » گونه مردم افتد ، نبايد كه بسبب او اين ده از دست ما بشود . شيخ گفت : اكنون كه چنين است گو سنجان نگاه دار ! هم در آن مدت خبر آمد كه سلطان ديه از وى بستد كه « 2 » سلطان بوده است .

344 - پيشگويى شيخ فرو ريختن خانه‌اى را

ديگر خواجه محمود محمد بن شيخ الاسلام گفت : در ديه با يك سراى در رفتم با جماعتى اصحاب ، و رخت در خانه بنهادند و آن شب آنجا بودند . ديگر روز شيخ الاسلام ياران را گفت [ كه ] برخيزند و زاويه « 2 » از آن خانه بيرون آرند . [ بيرون ] آمديم ، در حال آن خانه فروافتاد .
هامش
( 1 ) - هم ( 2 ) - ميان كه و سلطان حتما چيزى از قلم كاتب افتاده است . ( 1 ) دست دادن علامت عهد بستن و به معناى بيعت كردن و عهد بستن آمده است لسانى گويد :او نخواهد كه بارباب جنون دست دهد * ما در انديشهء وصليم كه چون دست دهد( رك . فرهنگ رشيدى و آنندراج ) ( 2 ) از جمله معانى زاويه يكى خانه و مسكن و مكان استتنها روى ز صومعه‌داران شهر قدس * گه‌گه كند به زاويهء خاكيان مقام( خاقانى )آنكه او بودست امه الهاويه * هاويه آمد مر او را زاويه( مثنوى ) ( رك به لغت‌نامهء دهخدا )