روزى ديگر درد پايش پديد آمد ، حجّام آمد تا فصد كند ، رگبند « 1 » طلب كرديم ، در جامه دان آن تعويذ باز يافتيم ، بر پاى بست ، در حال شفا يافت و هرگز نيز درد گوش نكرد « 2 » .
334 - خصومت ميان مردم معدآباد و كاريز
ديگر احمد سعال « 1 » روايت كرد كه در ميان مردمان معدآباد و كاريز به جهت خونى كه در معدآباد رفته بود خصومت دراز گشت . شيخ الاسلام ميان ايشان توسط كرد ، بسيار بكوشيد با مردمان كاريز [ كه ] دويست دينار بستانيد بهتر ، و الّا هفت هزار دينار ركنى در سر آن كنيد . ايشان اين سخن بهزل شنودند . بعد از آن به هفت روز غلام آمد و هزار دينار ركنى برات آورد . مردمان آمدند و در دست و پاى شيخ الاسلام افتادند تا او در ميان شد ، هفت هزار [ و ] پانصد « 2 » دينار آوردند و ديگر به دو بخشيدند .
335 - دواى ضد خوره
ديگر گفت : پسر من پنجساله بود ، خوره در دهان او افتاد ، چنان كه پاره پاره گوشت از دهان او بيرون مىافتاد و خواب و قرار از وى بشده بود . من او را ببوزجان بردم ، شيخ الاسلام باد در دهان وى دميد و آب دهن خود در دهن وى انداخت . آن در ساعت در كنار من به خفت ، و قرب بيست روز بود كه خواب و قرار نيافته بود ، و بوى دهن وى خوش گشت و آن علت به صحت بدل شد .
336 - معالجه درد مهرهء گردن
ديگر خواجه على بو نصر زعيم نودهى روايت كرد كه وقتى دردى در مهرهء گردن
هامش
( 1 ) - شغال ( در حكايت 140 نام وى سعال با سين و عين مهمله آمده است و اين حكايت درCنيست ) .
( 2 ) - مبلغ برات بايد بيشتر بوده باشد و در متن پيش از كلمهء هزار حتما يك كلمه ، شايد ده ، افتاده است
( 1 ) رگبند به عربى جبيره و به هندى پىط نامند و آن خون را باز دارد ( آنندراج و غياث - اللغات ) . جبيره و رفاده كه به روى رگ فصد كرده و جراحت بندند ( فرهنگ نفيسى ) ( رك .
لغتنامه ) .
( 2 ) گوش كردن در اين مورد واضحا بمعنى احساس كردن به كار رفته است .