من آمده بود و بهغايت از آن رنجور بودم و قرب بيست روز بود كه هيچ نخفته بودم .
روزى به نزديك شيخ الاسلام رفتم ، دست خود بدان فرود آورد ، درد برفت كه من ندانستم كه اين درد در كدام جانب بوده است .
337 - اثر تعويذ در نجات از سيلاب
ديگر همو روايت كرد كه وقتى از جهت من تعويذى نبشت « 1 » ، گفت : اين را به حرمت مىدار خواه در آب رو و خواه در آتش . روزى از قضا از بيزد مىآمدم به شب ، و آن تعويذ با من بود ، در رودخانه آمدم ، سيلى عظيم مىآمد ، من در رفتم ، آب مرا برداشت و برد ، من بىخبر و مردمان بر كنار مىدويدند و بانگ مىكردند .
در ميان اين مرا از تعويذ ياد آمد ، دست بدان زدم و توبه كردم كه نيز بىحرمتى نكنم و آن تعويذ را شفيع آوردم ، همى آب از رود ديگر درآمد و مرا برداشت و چند بالاى كوهى برآورد و بينداخت بر كنار رودخانه ، از جانب خانهء خود ، بهآسانى برفتم و به خانه آمدم .
338 - مكافات يك به هزار
ديگر همو گفت : در شهر سرخس از بهر شيخ الاسلام كژاوه خريدند بدينارى ، من آن دينار بدادم . شيخ الاسلام گفت : از بهر اين يك دينار هزار دينارت مكافات كنم . وقتى امير عمر مرا بگرفت و خواجه رئيس اسعد در آن غلو كرد و هزار دينار مىخواست . شيخ الاسلام مرا ضمان كرد و مرا از دست ايشان بيرون كرد ، هيچكس بعد از آن يك دانگ نتوانست ستد .
339 - فرار از زندان تركان
ديگر محمد بو نصر كاريزى گفت : وقتى در خانهء من ده غلام ترك آمدند و مرا بگرفتند و بازداشتند ، غلام هندوى من به نزديك شيخ الاسلام آمد و احوال بر
هامش
( 1 ) - نبشست