كردهاى ، و بر پيشان « 1 » آن خانه پنجهاى بر ديوار نشاندهاند . و من اين نشان ندانستم كه خداوند خانه بودم و او از بوزجان خبر داد ، و چون بنگريستم همچنان بود .
327 - شيخ بجز پيشكش حلال نمىپذيرد
ديگر هم ناصح روايت كرد كه روزى به نزديك شيخ الاسلام رفتم ، گوسفندى داشتم سياه و سفيد ، انديشه كردم كه از بهر وى ببرم ، باز انديشه كردم كه اين را هنوز بها ندادهام ، گوسفند ديگر ببردم . چون به نزديك وى رسيدم گفت : نيك كردى كه آن گوسفند سياه و سفيد نياوردى كه قبول نكردمى .
328 - شيخ از گفتگوى شبانهء مردم آگاه است
ديگر در بيزد « 1 » در خانقاه جمال رفتم ، خواجه امام على هيصم آنجا بود رحمه اللّه ، مرا نگاه داشت ، آن شب آنجا بماندم و آنجا سخن رفت از انواع در انكار و ايمان و در حق شيخ الاسلام . ديگر روز چون از مجلس فارغ شدم در جواب آمد ( كذا ) ، به نزديك شيخ الاسلام درآمدم ، هرچه رفته بود از اول تا آخر همه برگفت .
329 - مرهم چشم
ديگر مهتر ستار گفت : هر سال مرا درد چشم آمدى قرب چهل روز در خانهء زير زمين بايستى رفت ، تا يك بار پيش شيخ الاسلام آمدم ، آب دهن در چشم من كشيد ، چشم من به شد كه هرگز درد نخاست .
330 - شيخ را دعوت كردن سبب بركت است
ديگر هم او گفت : هر سال مرا بيست خروار گندم آمدى به آخر پائيز ،
هامش
( 1 ) - يزد
( 1 ) پيشان با ثانى مجهول بر وزن پيچان پيش پيش را گويند كه از آن پيشتر چيزى ديگر نباشد يعنى انتها ( برهان قاطع )اى مرد گرمرو چه روى بيش از اين به پيش * چندين مرو به پيش كه پيشان پديد نيست( عطار نشابورى ، بنقل از جهانگيرى در حاشيهء برهان ) .