و هيصم نام كن . نامهء من روز ولادت آنجا رسيد .
315 - پيشگويى از تولد يك پسر
ديگر هم او به ديه بود كه وقتى به دو رقعه نوشتم كه فرزندى متوقع است ، پسرى مىبينى يا دخترى ؟ گفت : از ديده نمىگويم ، بفاليم « 1 » تا ببود « 1 » . . . محمد هيصم خواهد آمد . پسرى آمد ، محمد نام كردم .
316 - اطلاع شيخ از گفتگوى ديگران
ديگر آورده بود كه در معدآباد در سراى اقنى ( كذا ) بوديم ، شبى انگور آورده بودند ، مىخورديم و حديث شيخ الاسلام مىگفتيم . او در محلت سر پس « 2 » بود .
ديگر روز ياران گفتند كه شيخ الاسلام گفت : دانشمند انگور مىخورد و سخن ما مىگويد .
317 - معالجت زخم پا
ديگر آورده بود كه در نيشابور بودم ، بر پشت پاى من ريشى آمده بود و اول زمستان بود ، گفتم كه زمستان است و چنين ريشى برآمده و حديث طهارت دشوار خواهد بود ، و عادت چنان است كه ريشى مرا پيدا آيد اقل دو ماه بماند و من در رنج آن درمانم ، مرا تدبير و داروى آن كن ، شيخ الاسلام انگشت خود به دندانهاى خود در ماليد و بدان ريش من در ماليد . در حال خشك شد و مرا از آن رنجى نبود .
318 - معالجهء دندان درد
ديگر آورده بود كه در ديه بيزد بودم و دندان من درد مىكرد . با شيخ الاسلام
هامش
( 1 ) - كذا ، صحيح آن شايد « چبود » باشد
( 2 ) - سپرپس
( 1 ) فاليدن بجاى فال زدن يا گرفتن در جائى ديگر ديده نشد .