تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اين مىگفتند و من خموش مىبودم . و با سفر غابد با دانشمند محمد مسعود گفته بود : ما را در پيش دانشمند امام پوستين مىكنند و او خاموش مىدارد . و چون با سفر غابد آمديم محمد مسعود مرا آن حال بازگفت . ديگر روز من بر سر كرسى رفتم ، دو بار بدل من درآمد كه حديث وى گويم يا نگويم ، آخر بگفتم . چون از كرسى فروآمدم مرا گفت : دو بار بدل تو آمد كه سخن گويى يا نه ، آخر دلت بار نداد هم بگفتى .

312 - سنجيدن شيخ را با ديگران

ديگر گفت : فرزند ابو بكر بنيشابور بود و من در جام بودم . او با خويشتن گفته بود آيا شيخ احمد بزرگتر است يا دانشمند على پنج گردى « 1 » . چون بجام آمد شيخ الاسلام با وى گفت : ما را در ترازوى نهاده بودى و مىسنجيدى .

313 - تشخيص جنس كودك پيش از تولد

ديگر گفت : بر در خانقاه بوزجان استاده بودم با شيخ الاسلام ، گفتم : فرزندى ما را در راه است چه مىبينى ، پسرست يا دختر ؟ گفت : دختركى پيش من نهادند طفلك « 1 » . و همچنان آمد كه گفت .

314 - پيشگويى از تولد يك پسر

ديگر در ديه بزد « 2 » به خانهء احمد سياه با شيخ الاسلام گفتم كه فرزند مسعود را فرزندى متوقع است ، پسرى آيد يا دخترى ؟ گفت : بنويس به ديه كه پسريت آيد
هامش
- نيز گويند ( برهان قاطع ) ؛ دبدبه زدن بمعنى طبل و دهل زدن است ( در تاريخ بيهقى دبدبه زن به كار رفته است ، ص 258 ، بنقل استاد معين در حاشيهء برهان قاطع ) و در معناى مجازى هم به كار مىرود يعنى سنگ كسى را بر سينه زدن و محامد و نعوت او را برشمردن . ( 1 ) - ظفلك ( 2 ) - يزد ( 1 ) نسبت است به پنج گرد كه از قراى نيشابور بوده است ( رك به يادداشت ذيل حكايت 353 ) .