308 - شيخ مردى نهمار است
ديگر همو روايت كرد از دانشمند جامع ، پيرى بزرگ و مقدم و محترم بود ، گفت : وقتى از كوهپايهء « 1 » نيشابور مىآمدم ، زاهدى بود در مسجد جامع كه صاحب سرّ « 1 » حق تعالى و رسول او [ بودى و هر سؤال او را ] كردندى ، جواب از آن حق گفتى . گفت مرا : كجا بودهاى كه ديريست تا ترا نديدهام . گفتم : به كوهپايه بودم ، و آنجا سه تناند كه اكنون پيدا آمدهاند و دعوى پيرى مىكنند . گفت :
كيست ؟ گفتم : يكى احمد خراوى است ، ديگر على حاجى هوسبى است ، سه ديگر شيخ احمد ابو الحسن . زاهد گفت : رحمهم اللّه كه حق تعالى چنين مىگويد كه احمدك خراوى چيزى داشت ، اكنون چون انبار « 2 » راه خشك است ، و على حاجى را گفت او خشتى است در كالبود « 2 » ، و شيخ احمد ابو الحسن را گفت نهمار راه فرا دادن « 3 » مردى است در طريق ما .
309 - محمد منصور سرخسى و شيخ
ديگر خواجه عمر عليك مردى است معتمد ، روايت كرد كه روزى شيخ الاسلام در شهر سرخس بمجلس خواجه امام محمد منصور رفت در مدرسهء نو ، و آن بنا تمام شده بود . مردمان خشتى بنهادند تا شيخ الاسلام بر آنجا نشست ، و خواجه امام را علّتى بود كه يك نيمهء راست او مفلوج شده و كسى بايستى كه او را بر كرسى نشاندى . چون شيخ الاسلام بنشست و مردمان بياراميدند او سخن آغاز كرد و گفت :
مردانىاند در اين مجلس ما كه خداوند تعالى از بركات ايشان كارها كند ، خداوندا
هامش
( 1 ) - سرى
( 2 ) - شايد مراد « آب انبار » باشد
( 3 ) - كذا ، شايد عبارت را بايد بدين صورت تصحيح كرد : [ در ] راه فرا دادن نهمار مردى است در طريق ما
( 1 ) كوهپايه دامن كوه را گويند يعنى زمينى كه در پائين كوه واقع است ، و بمعنى كوهستان هم هست ( برهان قاطع )
( 2 ) كالبود - كالبد يعنى قالب عموما و قالب خشتزنى خصوصا ( آنندراج )