تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
روزى پيش شيخ الاسلام . . « 1 » . داشتم ، گفتم : از خدمت تو باز مىمانيم دارويى بر پاى من بمال . گفت : بيرون نكنند « 2 » بقول ما خرز « 3 » خراس ! بازگفت : چرا نكنند ؟ يك‌بار آب دهن خويش بر آن ريش افكند و بدست بماليد ، تا « 4 » دو روز برآمد همه خشك شد و بريزيد 1 . بعد از آن به هفت اندام من بدميد و آبله شد و به‌غايت رنجور شدم ، قرب ده سال بماندم ، و اما آنجا كه آب دهن او رسيده بود به سلامت بماند و هيچ المى بدانجا نرسيد .

307 - شيخ عاقبت را مىنگرد

ديگر همو گفت : مؤذنى بود در محلهء ما بسيار سخن گفتى . روزى شيخ الاسلام در آن مسجد بود ، گفتم : آن مؤذن را ملامت كن و او را فرا سخن مگذار . چون مؤذن درآمد سخن آغاز كرد بسيارى برگفت . ما گفتيم شيخ الاسلام را : تو چرا خاموش « 5 » بودى و سخن به دو گذاشتى ؟ گفت : شما در حال مىنگريد و من در عاقبت مىنگرم ، سرانجام او نيكو مىبينم . بعد از آن با يكى مسألتى مىگفت ، او بر سنت و جماعت حجت مىگفت ، آن خصم او مست بود ، در خانه دويد و كاردى بياورد و او را بكشت و شهيد شد .
هامش
- بادژكام ، بادش ، بادشفام ، بادشكام ، بادشنام ، بادشوام در كتب لغت ياد شده است و در معناى آن نوشته‌اند كه آن سرخى مايل به سياهى است كه در روى آدمى پديد آيد و مقدمهء جذام باشد و آن را بعضى سرخ باد گفته‌اند ( برهان قاطع ، آنندراج ، نفيسى ) . در نفيسى ذيل بادژ علاوه بر معنى مذكور ( كدورت و بنفشى كه بر روى آدمى ظاهر شود ) نيز نوشته است : باد سرخ ، و هر نوع آماس و ورم خونين . آنندراج و برهان در ذيل باد دژنام آورده‌اند غلبه و بسيارى خون در اعضا كه بسبب آن ريشها و دملها تولد كند . استاد معين در ذيل همين كلمه توضيح داده‌اند كه مركب است از باد + دژ ( - دش - بدنام ) + ( اسم ) . ( 1 ) - ظاهرا يك كلمه افتاده است ( 2 ) - بكنند ( 3 ) - ر ( 4 ) - با ( 5 ) - خاموش .