تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
او را دفن كردند . بعد از آن شيخ الاسلام بسر گور او آمد و گفت : اين امام شكايت مىكند كه نيمهء چادرش مادر « 1 » او را كفن نكرده‌اند و بدان سبب رنجور است . و شيخ - الاسلام هرگز آوازهء آن چادر نشنيده بود و آن سرى « 2 » بود ميان مادر و پسر .

298 - سير كردن گروهى انبوه را از زنبيلى خرما

ديگر گفت : وقتى به زيارت رفتم به معدآباد و نماز پيشين دستورى خواستم . گفت : اكنون دير شده است . وقت صبح بود ، چون شب درآمد مرا گفت : كاشكى ترا دستورى دادمى ، امروز ما را فاقه است . گفتم : مرا آن دولت نباشد كه بىشام بمانم در فلان جاى شام خوردم . او برفت در خانه زنبيلى « 3 » خرما داشت و فقيه محمد غزنوى را فرمود كه آن را قسمت كن . گفت : چندگان بدهم ؟ گفت : ده‌گان بده « 4 » ! گفت : اين كار من نيست . . « 5 » . شيخ الاسلام يكى در دهان نهاد و باقى ده‌گان مىداد ، سى و هفت بودند ، همه را تمامت بدادند ، نه بماند از براى او و يكى در دهان نهاده بود ، و اللّه اعلم .

299 - مرغ بىاستخوان

ديگر همو گفت : وقتى به زيارت رفتم به قصبهء صاغو ، وقت شام قدرى نان جوين آوردند ، از دوغينه « 1 » چيزى [ نبود ] . مردى آمد و سه نان و مرغى در پيش وى نهاد . او بدست خويش آن را پاره كرد و بر روى سه پاره نان نهاد و بسه جاى بنهاد . هفده تن بودند ، شش بر يك كرده و بر دو گرده « 6 » بچگان مرا . از آن « 7 » نان و گوشت
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ظاهرا ضمير « ش » بعوض چادر بايد به مادر الحاق گردد : چادر مادرش ( 2 ) - سرت ( 3 ) - زنيلى ( 4 ) - بده ده‌گان ( 5 ) - مسلم است كه مقدارى افتاده است ( 6 ) - كرده ( گاف فارسى همه جا با يك سركش نوشته شده است ، ولى در اين مورد نظر بوجود شبهه در قرائت صحيح كلمه ضبط آن لازم به نظر رسيد ) ( 7 ) - ا ( 1 ) دوغينه - صافى كه بدان روغن و يا مسكه ( روغن تازه ) را صاف كنند ، جرم روغن و يا مسك ذوب شده ( فرهنگ نفيسى ) در متن حاضر مراد خورش است بمعنى عام يعنى نوعى خوردنى از قبيل كره و ماست و روغن كه با نان تناول كنند ( اين معنى در كتب لغت ديده نشد ) .