خواجه اديب مردى است گوشهء « 1 » ريش به بالا و ميانه ، اگر اين نشان در وى بيابى درست بوده است ، و الّا مرو ديو نموده است . من و حسين زينب نماز شام اين مرد را بديديم بدين نشان كه شيخ نشان داده بود . ديگر اين نشان بدادم ، او بر من بخنديد و قبول نكرد و ميان ما مناظره رفت . با او گفتم : دى « 2 » چهار تن بودى بر لب حوض ؟ گفتند : بوديم . گفتم : پوستين كردى شيخ الاسلام را ؟ گفت : كرديم . گفتم در ميان شما سؤال و جواب مريد و « 3 » ارادت مىرفت ؟ گفت : رفت . گفتم : اديب « 4 » را صورت و هيئت چنين و چنين هست ؟ گفت : هست . گفتم : اين چه توانى كرد ؟ گفت هيچ ! « 5 »
293 - درخواستن شتر از براى رفع بلا
ديگر هم او گفت : شيخ الاسلام به سفر حجاز مىرفت ، مرا گفت : شجاع الملك احمد را بگوى : شوريدگى مىبينم در پيش تو و سيلى ديدم كه شتر ترا مىبرد ، يك اشتر بار كن و به خانهء من فرست به صاغو تا مگر آن بلا بگردد . و خود از معدآباد به صاغو رفت . شجاع الملك برفت و پانزده دينار زر ركنى برد و پيش او نهاد و گفت :
ابو القاسم سنجرى چنين پيغام داد ، آن اشارت نگاه داشتم و بهاى شتر آوردم كه شتر حاضر نبود . شيخ الاسلام تبسّم كرد ، گفت : بدين زر حاجت نيست و مقصود از اشتر آن بود تا هركه بيند دعايى گويد تا مگر اين بلا دفع شود . و زر قبول نكرد و گفت : فارغ باش ، آنچه تقدير كرده است بباشد . و او به سفر رفت . پسر شجاع - الملك را با والى ده [ خصومت افتاد و جنگ شد ] « 6 » ، بر شجاع الملك تيرى « 7 » زد كه خطر
هامش
( 1 ) - « گوشهء » به همين صورت يعنى با سه نقطهء فوقانى و همزهء اضافه نوشته شده و كوسه خواندن آن ممكن نيست صرفنظر از اينكه اگر كوسه مىبود ديگر قيد ريش لزوم نمىيافت
( 2 ) - وى
( 3 ) - وار
( 4 ) - ادب
( 5 ) - تمام متن حكايت اندكى مغشوش و مغلوط است و به نظر مىرسد كه داراى سقطانى باشد .
( 6 ) - عبارت ميان دو قلاب از روضة الرياحين نقل شد بجز كلمهء افتاد كه در متن مزبور بجاى آن كرد هست
( 7 ) - در روضة الرياحين : تبرى