گازر را پرسيدم كه شيخ كجاست ؟ گفت : در فلان جاى خفته است او را نتوان « 1 » ديد . و من بازخواستمگشت ، دربند آن بودم كه او را ببينم . او سر از دريچه بيرون كرد و گفت : كيست كه مرا مىطلبد كه سه بار مرا بجنبانيد و در خواب نمىگذارد ، او را گوى بيا . من در رفتم ، ساعتى وى را ديدم . مقرى ترشيزى در آمد ، آيتى برخواند . گفت : عروس خواستهاى ؟ گفت : نه . گفت : برو و عقدى بكن و صيانت « 1 » نگاه دار . چون بيرون رفت ابو الحسن گازر را گفت : گرانجانى « 2 » « 2 » مىكند و بوى زنان « 3 » در آواز او پيدا بود . ابو الحسن گازر گفت : صفتش آنست كه بر لافگاهها « 3 » بنشيند و پيوسته گرد زنان « 3 » گردد .
297 - شنيدن شيخ شكايت مردگان را
ديگر هم او گفت : استاد امام ابو القاسم اسفر غابدى را مادرش كدبانو عايشه چادرى بوى داده بود كه اين را در حال طفوليت رشتهام اين شقه « 4 » « 4 » قاضى امام برادرت را كفن كن و يك شقه « 4 » براى خود نگاه دار . و [ او ] آن وصيت نگاه داشت .
چون او فرمان يافت آن نيمهء او در دست كنيزك بمانده بود و مردمان از آن خبر نداشتند ،
هامش
( 1 ) - بتوان
( 2 ) - برالجانى ( ؟ )
( 3 ) - زبان
( 4 ) - سقه
( 1 ) صيانت بمعنى خويشتندارى و كفنفس در اين كتاب به كار رفته است . به همين معنى منوچهرى گفته است :از صيانت هيچ با فاجر نياميزى بهم * هركه با فاجر نشيند همچنان فاجر شود( رك به لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) گرانجانى - سستى و كاهلى ( آنندراج )
( 3 ) لافگاه - جاى لاف ، نظامى گويد :لاف بسى شد كه در اين لافگاه * بر تو جهانى بجوى خاك راه( لغتنامه )
( 4 ) شقة بالكسر و تشديد قاف مفتوح - پارهاى از چوب و . . . جامه و جز آن بدر از اشكافته . . .
و نيمهء چيزى . . . ( آنندراج ) . اين كلمه در متن هر دو بار بكمال وضوح با سين نوشته شده و چنانچه رسم قديم بوده است در ذيل سين سه نقطه قرار دارد بهطورىكه شبهه نمىماند كه كاتب اين كلمه را با سين مهمله نوشته و خوانده است و لكن نگارنده در كتب لغتى كه در دسترس دارم ( برهان ، آنندراج ، نفيسى ، منتهى الارب ، رشيدى ، غياث اللغات ) كلمهء سقه را نيافتم