تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
از هرگونه . على اسفر غابدى او را گفت : برو و عذر خواه تا برهى . او بخنديد و برفت . بعد از آن بسه روز چنان شد كه منكران را عبرت شد .

290 - تعبيهء پسر در ميان خرما

ديگر هم او گفت كه كدخداى طهرآبادى از شيخ الاسلام پسرى خواست . خرماى چند به دو داد ، گفت : پسر در ميان اين تعبيه كردم . بعد از آن تا سر نه ماه او را پسرى آمد . بعد از آن در حق شيخ الاسلام دراز زبانى كرد . شيخ گفت : مكن ، چنان كه آن پسر از بهر ما داده‌اند باز ستانند . او برفت ، همچنان بر سر كار بود ، بعد از آن دو ماه را پسر بمرد .

291 - تحريم شيخ كرسى وعظ را

ديگر هم او گفت كه دانشمند عبد الرحمن روزى در مجلس مساوى « 1 » كرده بود شيخ را ، سر پوشيده‌اى آن خبر بمجلس شيخ آورد ، سخت از آن برنجيد . آدينهء ديگر شيخ الاسلام آنجا حاضر بود ، او مجلس خواست داشت ، نماز آدينه را سلام دادند ، شيخ الاسلام برپاىخاست « 1 » و گفت : اين كرسى نه از بهر آن نهاده‌اند تا خداى عز و جلّ را تشبيه كنند ، اگر بعد از اين كسى بدين كرسى مجلس گويد آنگاه موى روى من فرود آريد ، و هرچه مرا گفته‌اند راست بوده است از اين گفت و مساوى . بعد از آن تا هفت سال او بزيست كه هرگز بر آن كرسى مجلس نتوانست داشت .

292 - اطلاع شيخ از صورت و گفتار بدگويان

ديگر دانشمند ابو القاسم سنجرى گفت كه مرا به رسالت فرستاد بمالين ، گفت : بمالين رو و چهار تن بودند بر لب حوضى نشسته ، يكى خواجه حسين ، ديگرى
هامش
( 1 ) - خواست ( 1 ) مساوى ( بفتح ميم ) يعنى بديها و عيب‌ها و مساوى كردن يعنى عيب گفتن ( فرهنگ نفيسى ) .