تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤

275 - نگاه شفابخش شيخ

ديگر وقتى مردى آوردند زشت و ديوانه به‌غايت ، چنان كه او را به بند و زنجير باز نمىتوانست داشت . همى چندان بود كه چشم شيخ بر او افتاد ، در حال به هوش بازآمد ، شيخ الاسلام چيزى بر وى خواند ، او به سعادت رفت .

276 - ريختن يا بند آمدن تگرگ بخواست شيخ

ديگر گفت : وقتى ژاله « 1 » آمد در استاد و بسيار خرابى خواست كرد . فرياد كردند پيش شيخ الاسلام ، او يك بار ديده در هوا بگردانيد و چيزى بگفت ، در حال ژاله بباران بدل گشت ، بعد از آن به چند سال ژاله نيامد . روزى من گفتم : آنگه چه باشد اگر بهمت كسى ژاله برود كه در هندوستان كودكان ژاله مىرانند اگر در اسلام برانند نيز عجب نباشد ، و اين پنداشت در سر كردم و سوگند مىدادم ، هيچ فايده نكرد . . « 1 » . و آنجا كه شيخ الاسلام بود ژاله درآمده بود و بگذشته . تا ديگر روز مرا ديد ، گفت : چرا ژاله براندى ؟ گفتم : شحنهء ولايت تويى نه من . گفت : در حد خويش چيزى بكردم .

277 - بناى خانقاه با چوب حرام خطاست

ديگر گفت : اين خانقاه نو مىكردم ، روزى به نزديك شيخ الاسلام رفتم ، مرا گفت : اين آيت را چه گويى كه
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
« 2 » ؟ گفتم : راست است . گفت « 2 » : پس چوب حرام چرا در خانقاه افكندى ؟ ندانى كه در آن چيزى نباشد ؟ گفتم : تا معلوم كنم . چون معلوم كردم يكى مرا درختى بخشيده بود ، آن را ببريدم ، بعد از آن معلوم شد كه از آن
هامش
( 1 ) - پيداست كه مقدارى از قلم كاتب افتاده است ( 2 ) - گفتم ( 1 ) ژاله بمعنى تگرگ است . در فرهنگ لغت فرس اسدى ( ص 442 ) بيت ذيل از منجيك ترمذى شاهد اين معنى آمده است :چون ژاله به سردى اندرون موصوف * چون غوره به خامى اندرون محكم( 2 ) سورهء 99 زلزله ، آيهء 7 - 8