باشد كه همه كشت بخورند . ايشان باز آمدند و حكايت بگفتند . بعضى مردمان گفتند : اين ، هيچ نيست كه غيب خدا داند ، و گمان نبردند كه ما هرگز نديدهايم كه ملخ خانه نهاده است ، او از چهل فرسنگ چگونه ديد ؟ عاقبت بر آن جايگاه كه او نشان داده بود چندان ملخ برآمد كه همه ناحيت در سر آن شد .
269 - مجازات بدخواه شيخ
ديگر يكى بود در بوزجان حاجى تركمان گفتندى ، اول مريد شيخ الاسلام بود ، بعد از آن منكر شد و منازعت آغاز كرد . روزى ديوار كوشك سيم « 1 » . . . گل گر را گفت : اين ديوار نيكو نشو « 1 » كن تا گچ بكنم و سفيد كنم پس شيخ ترا بيارم و از اين ديوار درآويزم تا چون او بر اين ديوار نيك نمايد . اين سخن به گوش شيخ الاسلام رسيد ، گفت : اگر او در آن كوشك بنشيند و اگر بر روى زمين بماند گو چنين كن و بتر از اين كن . اين خبر بحاجى بردند كه شيخ الاسلام چنين گفته است . برخاست « 2 » و به لشكرگاه رفت تا فرمان آرد و اين كار بكند ، و او در خدمت امير جاولى سلطانى بودى و بر جمله شهر مسلط شده بود ، هرچه خواستى او را مسلّم بودى . برفت و هنوز باز خواهد آمد و فرمان خواهد آورد . بر صفتى شد در حال كه عبرت جهانيان گشت ، سياه شد و از حال مردمى بگرديد و هرگز فرزندان [ او ] در آن كوشك نتوانستند نشست ، و او خود ديگر كوشك نديد .
270 - مرگ خواستن زنى از براى شويش
ديگر شيخ الاسلام در امغان مىبود . زنى بود كه در خانهء او خدمت كردى .
هامش
( 1 ) - سيم ، چنين است در اصل ؛ شايد « نسيم » نام گلگر باشد ، به هر جهت عبارت ناقص است
( 2 ) - برخواست
( 1 ) نشو ظاهرا همان واژهء معروف بمعنى رشد كردن و بالا آمدن است ، ولى استعمال آن بصيغهء متعدى به معناى بالا آوردن خاصه در مورد ديوار يعنى ديوار را ساختن و بالا آوردن نادر است و در جاى ديگر ديده نشد .