272 - تبحر شيخ در علم رواية
ديگر گفت : خبرى « 1 » ياد گرفته بودم ، روزى در مجلس ابتدا بدان كردم ، يك مرد را فراموش كردم در اسناد . چون فارغ شدم وى را گفتم : امروز مجلس چگونه بود ؟ گفت : تو مجلس نيكو دارى و بر علم ، اگر سهوى افتد در اسناد كه يكى از ميان فروگذارى چون معنى خبر بر جاى باشد زيان ندارد . اگر پيش صد امام و محدث اين خبر روايت كردمى صورت نبندد كه ايشان بدانستى « 2 » .
273 - خيانت در امانت
ديگر گفت : خواجه امام عليه السّلام رحمه اللّه فرمان يافت ، وصيت كرد كه عصا « 3 » و كارد و تسبيح من بشيخ الاسلام تسليم كنند . خادم خانقاه از آن شش مهره بيرون كرد ، سه پيرزنى را داد و سه خود نگاه داشت ، باقى با عصا بهم پيش شيخ الاسلام آورد . شيخ الاسلام گفت : از اين تسبيح شش مهره در مىبايد . خادم دست در جيب كرد و سه مهره از آن در جيب داشت بوى داد گفت : سه ديگر درمىبايد گفت :
پيرزنى دارد .
274 - بلديت شيخ در گورستان
ديگر گفت : روزى در گورستان تايباد مىرفت و زيارت مىكرد . من بر سر گورى گريوه « 1 » او را اشارت كردم . التفاتى نكرد و همچنان برفت تا بر سر گور پدرم ، و هرگز اينجا نيامده بود و نشنوده . چون به خانه بازآمديم مرا گفت : نهمار « 2 » درست « 4 » مردى بوده است آن فلان گريوه ، و عظيم و حليم مردى بوده پدر تو . و در حقيقت همچنان بوده است .
هامش
( 1 ) - چزى
( 2 ) - بدانستمى
( 3 ) - و عصا
( 4 ) - در شب
( 1 ) گريوه كوه پست و پشتهء بلند را گويند ، و زمين بلند و پشتهء خاكى را نيز گويند كه باران آن را رخنه كرده به زير آمده باشد ( برهان قاطع ) . در عبارت بالا اين لغت در محل صفت به كار رفته است يعنى گورى كه باران آن را خراب كرده و به صورت پشتهاى خاك درآورده باشد .
( 2 ) نهمار بر وزن هموار يعنى بزرگ و عظيم ( برهان قاطع ) .