تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
دعا بگويد ، نگفت كه وليان « 1 » با وى خصومت مىكردند و ناموس خود نيز نگه مىداشت . چون به نزديك شيخ الاسلام آمد ثنا مىگفت . بر سر كرسى فراموش كردم . شيخ الاسلام گفت : راست مىگويى ، چون بفلان سخن رسيدى خواستى تا مرا ثنا گويى حشمتت نگذاشت ، و چون با پس پشت باشى چنان گويى كه در مسجد گوشه مىگفتى با فلان و فلان ، و چون در پيش من آيى و دهن به گوش من باز نهى مرا ثنا گويى ، اين روباه‌بازى « 1 » باشد و با من اين نتوان كرد . او گفت : راست مىگويى !

267 - حفظ دهى از آفت ملخ

ديگر وقتى حوالى نيشابور ملخ آمد ، و ديهى « 2 » است كه آن را جعفرآباد خوانند ، شيخ الاسلام را ببردند تا گرد ديه ايشان برآمد ، ملخ درآمد و گرد بر گرد « 3 » ايشان بخوردند و يك خوشه از آن ايشان زيان نكرد .

268 - راه مبارزه با ملخ

ديگر وقتى مردمان جام به نيشابور آمدند و از شيخ الاسلام سؤال كردند كه امسال ملخ خواهد بود يا نى ؟ گفت : اگر فرمان من بريد بگويم . گفتند : سمعا و طاعة ! گفت : فلان جاى - نشان داد كه بسه جاى خانه نهاده‌اند - نخست اگر آن زمين بكابيد « 2 » و باز كنيد و بشورانيد ، آنگاه تخم بكاريد ، و الا رنج شما ضايع
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل : شايد « واليان » ؛ شبيه است به صورت لغتى كه در حكايت 57 آمده و معنى آن روشن نيست . ( 2 ) - دتهى ( 3 ) - كر ( 1 ) روباه‌بازى بمعنى مكارى و حيله‌گرى در ادبيات فارسى فراوان به كار رفته است - نمونه‌هاى زياد آن را علامه دهخدا در امثال و حكم جلد دوم نقل كرده است . ( 2 ) كابيدن بر وزن و معنى كاويدن كه كندن و خراشيدن باشد . كمال خجندى گفته است :خدايى كه كوه سهند آفريد * ترا داد بينى چو كوه سراب نئى كوه‌كن چند كابانيش * نگهدار ادب با بزرگان مكاب( آنندراج ، ظاهرا بجاى مكاب در پايان بيت دوم بايد متاب باشد ؛ اين دو بيت در ديوان كمال خجندى ، چاپ تبريز 1337 وجود ندارد ) .