تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

261 - گشودن در بسته

ديگر روزى دانشمند امام رحمه اللّه در فساورز با جملهء اوليا بر در سراى كدخدا باستادند ، گفتند : در بگشاييد تا خانهء وى غارت كنيم ، بر سبيل طيبت . همه حيله‌ها بكردند ، نتوانستند گشاد . يكى از ايشان گفت : كرامت براى اين روز به كار آيد ، بكرامت در باز بايد كرد . دانشمند امام روى سوى شيخ الاسلام كرد ، گفت : بدين ترا مىخوانند . گفت : راست است ، در باز كنيد ! گفتند : نمىتوانيم . گفت : دست بدر باز نه ! دست بدر باز نهادند ، در باز شد .

262 - در بسته

ديگر روزى در نيشابور بدر مشهد استاد اسحاق كه دانشمند احمد بجستانى « 1 » نيز در آنجاست هرچند جهد كردند در باز نشد . يكى گفت : اين در باز نخواهد شد « 2 » .

263 - پيدا آمدن به درهء زر در پيش شيخ

ديگر روزى در سر گور « 3 » استاد محمد شاد دانشمند امام على رحمه اللّه با خواجه
هامش
( 1 ) - سنجستانى ( 2 ) - متن به كلى ناقص است و مسلما از اواسط آن مقدارى افتاده است ( 3 ) - گورى - را رها كرده‌ام ؛ او اكنون بر سر پى نيست ( ح 92 ) - از سر پى بيفتاده است ( معناى 2 ) ب : از سر پى افتادن يعنى از پا درآمدن ( بمعنى روحانى ) : مىگويند شيخ الاسلام از سر پى بيفتاده است ( ح 92 ) - ديگر نفوذ و اعتبار و حالات سابق را ندارد و از پا درآمده است ؛ شيخ الاسلام از كرامات خود و گفت دست بداشته و از سر پى بيفتاده است ( ح 147 ) - ديگر كرامات و گفتار يعنى ادعاهاى سابق را ندارد و از پا درآمده است ؛ من از سر پى نيفتاده‌ام ( ح 189 ) - به قوت و نفوذ خود باقىام ؛ ترا گاه مريد مىديدم و گاه از سر پى افتاده ( ح 233 ) - در عقيده‌ات از پا درآمده يا آن را رها كرده‌اى . ج : سر پى يعنى منشأ و سررشته : زخم دل شيخ الاسلام خورده‌اى سر پى بازجوى و علاج هم او كند ( ح 99 ) - منشأ و سررشته را بياب تا هم او تو را علاج كند د : از سر پى افكندن يعنى از عقيده و راه خود برگرداندن و منحرف كردن : او را از سر پى مىافكند ( ح 259 ) - او را منحرف مىكند . ضمنا پى بمعنى اثر و نشانه يا جاى پا هم به كار رفته است ( ح 17 ) : از هيچ جانب پى نديدند . ديگر پى چيزى بيرون بردن يعنى راز آن را كشف كردن ( ح 17 ) : اگر اهل جام پى اين حادثه بيرون نبرند .