251 - خداوندا شكم ما را پرانگور كن
ديگر وقتى شيخ الاسلام برباط سهيل مىرفت ، تنى پنجاه با وى موافقت كرديم .
در ميان راه گفت : ما را مشغولى « 1 » در پيش است ، ندانم تا چه خواهد بود . ساعتى برفتيم ، راه گم كرديم و از يكديگر جدا گرديديم ، و همه دل مشغول گشتيم . ما تنى چند قرب ده كس با شيخ الاسلام مىرفتيم . چون روز گرم شد تشنه شديم . او حسين ر ؟ ؟ ؟ م ( كذا ) را گفت : برو در زير آن درخت بنگر تا هيچ آب هست . او برفت ، گفت : نيست . شيخ آنجا رفت ، دست بر آن ريگ ماليد دو سه بار ، آب روشن پيدا شد خوشتر از آب زلال ، او بخورد و هر ده بخورديم . پس گفت : او را راه دهيد ! راه او باز داديم تا برفت . گفت : از اين آب بسى آبادانى خواهد بود .
چون پيشتر رفتيم گفت : خداوندا دلهاى ما را پرنور كن و شكم ما را پرانگور كن ! در وقت « 2 » درختى پيش آمد پرانگور سياه بجاى رسيده ، انگور باز كرديم و به كار برديم و دلهاى ما خوش گشت . چون بر آن سوى دره « 3 » فرورفتيم ياران ما با ما پيوستند و آنجا آبى روان بود و ما بهغايت گرسنه بوديم . تركمان بيامد و سه تا نان تاوگى « 1 » بياورد و كاسهاى شير . شيخ الاسلام برپاىخاست « 4 » و بدست خويش لقمه مىكرد و در شير مىزد و همىداد ، يك دفعه همه را بداد ، ديگرباره بداد ، و سه ديگر بداد ، بنشسته بوديم ، همگنان سير شديم چنان كه شبانه در ديه ما را طعام آوردند نتوانستيم خورد .
252 - توسط ميان خدا و خلق
ديگر گفت : مردمان باخرز گفته بودند : توبهء جاميان هيچ كار نيايد و آن ناموس شيخ الاسلام آنجا برود و به ناحيت مالان « 2 » نرود . شيخ الاسلام گفته بود كه اگر
هامش
( 1 ) - مشغول
( 2 ) - وقتى
( 3 ) - در ره
( 4 ) - خواست
( 1 ) تاوگى نسبت است به تاوه ، نان تاوگى ظاهرا مقصود نان بريان شده است . اين تركيب در جاى ديگر ديده نشد .
( 2 ) مالان ( كه مالن و مالين هم خوانده مىشده ) مركز ولايت باخرز كه بقول حمد اللّه مستوفى قصبهاى عظيم و پرنزهت بوده است ( رك . نزهة القلوب ، ص 188 )