روز ديگر بازآمد ، تمامت بار بفروخته بود و زر نقد بياورد و پيش شيخ الاسلام بداشت و گفت : اينك راست آمد . شيخ الاسلام گفت : بردار و به سلامت برو .
245 - روزى از غيب مىرسد
ديگر وقتى در بوزجان در سراى شيخ الاسلام شام مىخورديم نانخورش .
خواجه فقيه محمد صنيعى « 1 » گفت : به خانهء من رو و آن خنبرهء « 1 » دوشاب بيار تا نان بخوريم « 2 » . شيخ الاسلام گفت : باران مىبارد و راه تراست . ساعتى بود ، گفت : در خانهء من نان « 2 » خورش نهادهاند و ما اينجا نان خشك مىخوريم . گفت : اگر صبر كنيد تا نان « 3 » خورش در راهست همين ساعت بود دو كس از امغان درآمدند و خروار كالاى خوردنى آوردند ، باقى نان با نان خورش بخورديم .
246 - حاقن نبايد نماز كند « 4 »
ديگر اول عهد كه پيش شيخ الاسلام بودم وى سخن مىگفت ، نماز شام قامت برآمد و من حاقن « 2 » بودم ، گفتم اگر به وضو شوم جماعت از من فوت شود ، نماز بگزاردم « 5 » . چون فارغ شدم شيخ روى واپس كرد و گفت : يكى در ميان شما نماز كرد ، اگر خيكى خمر در پشت داشتى همچنان بودى كه نماز كرد ، بار ديگر چون حاقن باشيد نماز مكنيد و گرنه تشوير خوريد و بگويمى كه خداوند واقعه كيست .
247 - چهار هزار دينار جزاى چهار دينار
ديگر استاد على بيزدى گفت : با جماعتى از كاريز صاعد مىآمديم ، كسى از
هامش
( 1 ) - منيعى ( رك به حكايت 130 و 368 )
( 2 ) - بخورم
( 3 ) - نا
( 4 ) - پيش از اين حكايت درCحكايت 142 كه راوى آن استاد عمر معدآبادى است قرار دارد و منشأ آن اين شخص است نه محمد غزنوى
( 5 ) - بگذاردم
( 1 ) خنبره - خمچه . نظامى گويد :دامن ازين خنبرهء دودناك * پاك بشوئيد به هفت آب و خاك( نقل از گنجينهء گنجوى ، برهان قاطع )
( 2 ) حاقن - آنكه او را گميز بشتاب گرفته باشد ( آنندراج ) .