از بوزجان پيش آمد ، شيخ الاسلام را گفت : مردمان بوزجان گاوى به چهار دينار خريدند تا پيش شما قربان كنند ، ابو العباس مستوفى از ايشان بستد و ايشان را تهديد « 1 » كرد . شيخ الاسلام از آن رنجور گشت . ديگر روز احمد بو عمر را گفت :
برو و او را بگوى تا گوشت آن گاو بر گردن گيرد و به ميان بازار برآرد ، و اگرنه براى چهار دينار چهار هزار دينار ساخته باشد . او برفت و بازآمد ، گفت : من اين نتوانم كرد كه در ميان بازار برآرم اما بهاى گاو بدهم . گفت : نخواهم . روزى چند برآمد از بهر دامادى او را تكليفى كرده بودند و خانها كلّه « 1 » بسته بودند .
چهار غلام سلطان بيامدند « 2 » و سراى و خانهاى آراسته همچنان فروگرفت و زر مىستدند ، تا مدتى بماندند . برادر او خواجه محمد مستوفى كس فرستاد به نزديك شيخ الاسلام كه از بهر خداى تعالى چهار هزار دينار تمام شد ، ما را به خداى بخش !
248 - تبديل زر به خاك
ديگر هم او گفت كه وقتى مردمان مالين گفته بودند كه آن همه ناموس است كه او مىكند ، و آنكه او مىگويد كه خاك در دست او زر شده است هيچچيز نيست ، اگر راستست كه مىگويد ما خروارى چند خاك بفرستيم تا زر كند . شيخ جواب فرستاد كه خاك زر كردن آسان است و او بسيار بوده است ، شما صد دينار زر بياريد اگر بدست خويش آن را خاك نكنم آنگه ناموس باشد . دانشمندى بود ابراهيم محمد ابراهيم خواندندى ، از سنجان « 2 » بود ، گفت : من با جماعتى پيش شيخ الاسلام نشسته بودم ، من انديشه كردم كه آيا زر بدست او چگونه خاك شود ،
هامش
( 1 ) - تعديد
( 2 ) - بيامدون
( 1 ) كله بكسر اول و فتح ثانى مشدد بمعنى پردهايست كه چون خانه دوخته باشند و عروس را در ميان آن آرايش كنند ( آنندراج )
( 2 ) سنگان كه معرب آن سنجان است نام دو قريه است در خراسان در نزديكى خواف كه يكى از آن دو مركز بلوكى است به همين نام و تابع تربت حيدريه . در خصوص موقع تاريخى اين محل رجوع شود بحواشى علامه قزوينى در كتاب شد الازار ، ص 538 ببعد