تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

243 - التماس دعاى يك واعظ

ديگر در آن‌وقت كه شيخ الاسلام به سفر حجاز مىرفت ائمهء شهر بوداع آمده بودند ، همه را بازگردانيد . دانشمند امام على رحمه اللّه تا به كاريز گاه بيامد ، در وقت بازگشتن سر بر زمين نهاد و آب زرد كه از سرگين رفته بود محاسن او تر شد . چون سر برآورد و آن آب از محاسن او فرومىدويد و بر جامهء او مىشد شيخ الاسلام را دل بسوخت . گفت : چه مىخواهى بدين تواضع كه نمودى ؟ گفت : قبول مجلس سر پل ( كذا ) . گفت : راست آيد . چون از سفر حجاز بازآمد پرسيد كه مرا هيچ دعا گفتى ؟ گفت : راست است . گفت : چون است كه زيادتى پيدا نيامد ؟ گفت : موقوفست با آمدن من در مجلس . آن روز كه مجلس داشت شيخ الاسلام برفت بمجلس او چندان خلق گرد آمده بودند كه هيچ‌كس راه نمىيافت ، و آن قبول همچنان بماند .

244 - راز كاميابى در خريدوفروش « 1 »

ديگر محمد غزنوى رحمة اللّه عليه روايت كرد كه شيخ الاسلام بسرخس به خانهء من نشسته بود ، مردى درآمد و قدرى خرما بر ايزارى پيش وى نهاد ، گفت : از نيشابورم و بضاعتى آورده‌ام سخت كاسد است ، درمانده‌ام ، از بهر خداى دعائى كن تا مگر از آن برهم . شيخ الاسلام گفت : در بازار درآمدى و چند تصرف بكردى كه تا اين دو من ميوه بخريدى ، گاه گفتى : اين خرم ، گاه گفتى : آن خرم كه ارزان‌تر است ، اگر در خريد و فروخت همچنان نگاه دارى بس زر كه بچنگ آرى . گفت : همچنين است كه شيخ الاسلام مىفرمايد . پس دعائى بگفت ، آن مرد برفت « 1 » ، دو سه
هامش
( 1 ) - بوقت ( 1 ) محل اين حكايت و حكايت بعد در اصل نسخه پس از 125 است كه آن و سه حكايت پيش‌ترش هم نقل است از محمد غزنوى يعنى ظاهرا خود وى آن را در كتاب مقاماتش نياورده بوده است ( رك به حكايت 122 و مقدمه )
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 239 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد