چنان بود كه شيخ الاسلام را نموده بودند نه چنان كه شيخ بو طاهر را « 1 » .
242 - منع شيخ سنجر را از هزيمت در جنگ
بعد از آن مدتى شيخ الاسلام در رزى نشسته بود ، يكى درآمد كه شيخ الاسلام او را نمىدانست ، گفت كه ملك سنجر را به تو سپرده بودند چرا نگه ندارى ؟
شيخ گفت : كه باشم كه ملك سنجر را به من سپارند ؟ گفت : اگر شما شايستهء آن نبودى به تو نسپردندى ، خيز او را درياب كه هماكنون جهان را ملحدان بگيرند .
گفتم : چه كنم ؟ چون اين سخن بگفتند خود را در رودى ديدم كه هرگز نديده بودم و سواران ديدم بر كنار آن رود مىتاختند ، چنان كه عادت هزيمتيان باشد مىتاختند و اسبان از كار فرومانده . و اين مرد كه شيخ الاسلام را برده بود گفت :
برو عنان آن مرد بگير و او را بازگردان « 1 » ، وى را بگوى كه كجا مىروى كه لشكر ملحدان هزيمت شدند . شيخ الاسلام فرا رفت و عنان ملك سنجر گرفت گفت : كجا مىروى ؟ بازگرد و دل قوى دار كه ملحدان به هزيمت شدند . اول گفت : يله كن « 2 » ! چون اين خبر بشنيد بازگرديد . شيخ الاسلام گفت « 2 » : بىهوشى بر من درآمد ، خود را هم در آن رز ديدم كه پيش از آن بودم . بعد از آن به سالها شيخ به ديه كوسوى مىرفت ، آن رود را بشناخت ، گفت : من اينجا بودم و ملك سنجر را از اينجا باز گردانيدم . و از آن ديه كه شيخ آنجا بود تا بدين ده كوسوى چهل و هشت فرسنگ است . و اين سخن با كس نتوان گفت مگر با شيخ ابو الحسن سحاقرى « 3 » ، او گفت :
خاموش باش تا مردمان بر ما نخندند ، بعد از آن بده روز خبر هزيمت « 4 » اينجا رسيد چنانچه شيخ الاسلام گفته بود ، در زبانها افتاد ، آنگه همه را معلوم گرديد « 3 » .
هامش
( 1 ) - كران
( 2 ) - گفت بگفتم
( 3 ) - سحاقوئى
( 4 ) - هزيمت خبر
( 1 ) مقايسه شود با روضة الرياحين ، ص 30
( 2 ) يله كردن - رها كردن ، ول كردن باصطلاح امروزى
( 3 ) متن حكايت بالا بسيار مغشوش و درهم است ( رك . روضة الرياحين ص 31 ) مثلا عبارات « بعد از آن به سالها » الخ بايد در آخر حكايت قرار گيرد ، پارهاى كلمات نيز افتاده است مثلا پس از « بازگرديد » بايد يكى دو عبارت افزود تا معنى كامل كردد .