تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

234 - آن بايد گفت كه در دل دارى

ديگر شيخ على شايگانى گفت : وقتى شيخ الاسلام به ديه ارزنه « 1 » بود دانشمندى از ديه نرشاد بيامد و گفت : مرا قدرى چوب مىبايد تا خانقاه عمارت كنم . شيخ - الاسلام چوب خواست از بهر وى . چون بازخواست گشت از روى معاملت شيخ الاسلام را گفت : دستورى دهى تا ستور آريم و جماعت بياييم تا قدم مبارك تو به ديه ما در آيد ؟ شيخ الاسلام گفت : بىمعنى نبايد گفت و نبايد كرد ، آن بايد گفت كه در دل دارى . گفت : دلم با زبان راست است . شيخ الاسلام گفت : از ديه بيرون آمدى جماعتى مردمان با تو بودند ، آنجا به گورستان رسيدى ، در پس ديوار گنبذى بنشستى ، ايشان گفتند شيخ الاسلام را ببايد آورد تا ما نيز از روزگار او نصيبى يابيم ، تو گفتى نبايد و مصلحت نيست كه اگر او بيايد مردمان مالين با ما خلاف كنند ، و امثال اين سخنان گفتند . آن دانشمند متحير شد و هيچ نگفت .

235 - آگاهى شيخ از حال دورويان

ديگر خواجه عميد احمد ابراهيم كاريزى گفت : وقتى امير تيمور و جماعتى تركان به زيارت شيخ الاسلام آمديم ، چون به كاريز معدآباد رسيديم مير از اسب فرود آمد . به عراقى اين تركان گفتند كه خواجه عميد احمد ابراهيم « 1 » كرد كه ما را از ده فرسنگ به زيارت آورد ، و هر يكى پوستين مىكردند و امير نيز با ايشان يار شد . چون به نزديك شيخ الاسلام رسيدند سفره آوردند ، نان بخورديم . پس امير را وصيت مىكرد اگر امير يلكدى « 2 » بداند كه تو اينجا آمده‌اى ترا چيزها « 3 » گويند ،
هامش
( 1 ) - پيش از « كرد » بايد يك يا چند كلمه افتاده باشد از قبيل « خطا » يا « نه راست » يا « نه ثواب » و امثال آن ( 2 ) - چنين است در اصل ، ضبط صحيح آن دانسته نشد ، شايد تصحيفى باشد از ايلكى يا ايلدرك يا ايلكاى و نظائر آن ( 3 ) - خيرها ( 1 ) بدين نام امروز هم دوده در خراسان وجود دارد كه يكى از آنها تابع ولايت باخرز بخش طيبات شهرستان مشهد مىباشد و ظاهرا همين ده مراد باشد ( رك . فرهنگ جغرافيائى ايران )