تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
از در مسجد درآمد ، [ استاد امام اسماعيل ] گفت : مرا هيچ پسرى آمد ؟ گفت : نى . چون مجلس به آخر رسيد مردى درآمد گفت : بشارت ترا كه ترا پسرى آمد . او را يحيى نام كرد ، و او امام بزرگ شد به بركت شيخ الاسلام .

229 - درمان شب‌كورى

ديگر اخى على شايگانى حكايت كرد كه مردى بود در ده ما حسين نام ، وقتى من و او ببوزجان رفتيم ، و اين حسين را شب‌كورى پديد آمده بود كه به شب هيچ نديدى . شبى به نزديك شيخ الاسلام رفتيم ، چون شام بخورديم آن مرد گفت : آن مهمان بازآمد ، ندانم تا چگونه كنم از اينجا بيرون روم . شيخ الاسلام قدس اللّه روحه العزيز گفت : بيا پيش من اى جوان ! فرا رفت ، آب دهن مبارك خويش در چشم او كرد . چون بيرون آمديم گفتم : بيا تا دست تو گيرم ! گفت : حاجت نيست ، در پيش استاد آمد كه هرگز نيز او را تاريكى چشم نبود .

230 - رنجش شيخ

ديگر يكى از ياران امغان روزى به نزديك شيخ الاسلام آمد ، در خانه رفت تا لختى انگور بهر شيخ الاسلام بيرون آرد . آونگى « 1 » انگور بود در خانه سياه و نيكو ، زنش گفت : آن بگذار كه كودك خرد هر ساعت انگور مىخواهد . اين مرد گفت : بستيزهء « 2 » زن آونگ « 1 » بيرون آوردم و به سبد نهادم و باقى از انگور سفيد سبد پر كردم و به نزديك شيخ الاسلام آمدم . چون پيش او نهادم انگور سياه در سبد افكند و انگور سفيد بخورد .

231 - اعطاى پسر با خوراندن خرما

ديگر ابو بكر درزى اشتوى روايت كرد كه روزى شيخ الاسلام دو خرما مرا
هامش
( 1 ) - او يك ( 1 ) آونگ ( از ريشهء آويختن ) - رشته‌اى كه خوشه‌هاى انگور و ديگر ميوه‌ها را بدان بندند و از سقف آويزند تا فاسد نشود ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) ( 2 ) بستيزهء - از براى لجاجت با ، اين اصطلاح را درست مىتوان بجاى « علىرغم » به كار برد