تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بود كه شيخ الاسلام دم ( از ) كرامات مىزند چرا خليفهء خود را درست نكند ؟ اين سخن بشيخ الاسلام رسيد ، در خانقاه رفت و دو ركعت نماز بگزارد و روى واپس كرد و گفت : عمر را بخواستم ، بما بخشيدند ! هم آن ساعت صحت در تن من پيدا آمد و تندرست گشتم « 1 » .

226 - نسوختن ريسمان دست شيخ در آتش

ديگر دانشمند عبد الصمد روايت كرد كه اول بار كه شيخ الاسلام ببوزجان افتاد من او را به خانه بردم . سه روز آنجا بماند . يك روز جامه بيرون كرد تا بشستند ، ايزارپاى او بخلل بود ، پاره‌اى ريسمان از جيب بركشيد تا آن را بدوزد . من ايزارپاى نو آوردم و در پيش وى نهادم و آن وى برداشتم بازان ريسمان بهم . چون او برفت شبى در انديشهء او افتادم ، آن پاره ريسمان بياوردم فرا چراغ داشتم ، گفتم : خداوندا اگر اين مرد دوست تست اين ريسمان را از آتش نگاه دار ! هرچند مىداشتم نه ريسمان سوخت و نه انگشت من .

227 - اثر شفابخش خرقهء شيخ

ديگر هم او گفت : وقتى كالبد مىتراشيدم ، تراشهء آن در چشم من آمد به‌غايت رنجور گشتم كه اميد نداشتم كه هرگز فرا بينم . خرقهء شيخ الاسلام بياوردم و در چشم مىماليدم ، بيهوشى بر من درآمد ، پنداشتم كه در خواب شده‌ام ، و در آن بيهوشى يكى مرا گفت كه چشمت چونست ؟ گفتم : خرقهء شيخ الاسلام در آن ماليدم به شد . چون با خود آمدم چشمم به شده بود و درو هيچ درد نمانده بود « 2 » .

228 - شيخ حادثهء تولد را پيشاپيش خبر مىدهد

ديگر روزى در ده اشتو استاد امام اسماعيل رحمه اللّه مجلس مىداشت . در ميان مجلس شيخ الاسلام وى را گفت : پسرى آمد ترا ، او را يحيى نام كن ! كسى
هامش
( 1 ) رك : روضة الرياحين ، ص 38 ( 2 ) رك : روضة الرياحين ، ص 39
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 231 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد