بازآرند . من فارغ بنشستم ، چون از آنجا باز آمدم طاعنان طعنها مىزدند ، تا روزى خواجه امام ابو عاصم رحمه اللّه مرا گفت : تو دعوى مريدى شيخ الاسلام مىكنى و او خر از تو بستد و به لشكرگاه برد تا خر بدزديدند و بهاى آن بخرابات بخوردند ، پس چرا نگويد كه خر تو كه برده است ؟ من اين ماجرا پيش شيخ الاسلام برگفتم گفت : برو اگر در اين دو سه روز خر به تو باز نيارند من بهاى خر بدهم . من ببوزجان آمدم ، مرا خبر دادند كه اينك خر تو در فلان سراى دارند . من آمدم و خرباز آوردم .
224 - نورانى شدن در بادگير
ديگر شيخ عمر حاجى گفت : وقتى شيخ الاسلام را دعوتى كرده بودم ، وقت خواب مهمانان را در ميان سراى جامه باز كردم و من و قوم بر بام رفتيم . چون نيمشب شد در اين سرا روشنائى پيدا آمد . من فرا كنار بام آمدم تا اين چه چيز است ، در بادگير ديدم هم چنان كه كسى شمعى برافروزد افروخته و از شعاع و پرتو آن همه ميان سراى روشن شده .
225 - اثر شفابخش دعاى شيخ « 1 »
[ ديگر شيخ عمر ] ( وى از خلفاى شيخ الاسلام احمد است ، در قصبهء بوزجان ساكن بود . وى ) « 2 » گفت : وقتى من [ نا ] توان شدم بر صفتى كه هيچ اميد زندگانى نداشتم . و شيخ الاسلام به امغان بود ، چون ببوزجان آمد شنيد كه من به حال مرگ شدهام ، به عيادت به نزديك من آمد و مرا بپرسيد و بازگشت . يكى از منكران گفته
هامش
( 1 ) - اين حكايت در نسخهء اساس نيست ولى درCو در روضة الرياحين هست اما كاتبCرا خلطى دست داده است كه در ابتداى اين حكايت بجاى آنچه من از روضة الرياحين نقل كردهام دو سطر اول حكايت 106 ( داستان جزاى زنى گستاخ ) را نوشته است و سپس بجاى آنكه دنبالهء همان حكايت را بنويسد چند سطرى جسته و « گفت وقتى » را به حكايت بالا پيوسته است در نتيجه تقريبا تمام آن حكايت از نسخهءCسقط شده است .
( 2 ) - عبارت ميان دو هلال از روضة الرياحين ، ص 38 نقل گرديد