تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
همچنان بود كه او گفت .

210 - شيخ به يكى از يارانش پسرى عطا مىكند

ديگر هم او گفت كه مرا شش دختر آمده بود از پس يكديگر كه هيچ پسر نيامده بود ، و مرا و قوم « 1 » مرا پسرى آرزو مىكرد . تا روزى شيخ الاسلام مرا گفت : محمد اسفرغابدى خوابى ديده است ، و او زن ندارد ، من آن خواب به تو بخشيدم تا ترا پسرى آيد . و قوم « 1 » من حامله بود ، بعد شش ماه پسرى آمد .

211 - شيخ از جيب خود انار پديد مىآورد

ديگر احمد حبله برى « 2 » ( كذا ) گفت : در اول كه شيخ الاسلام آمده بود ما به زيارت شيخ الاسلام رفتيم به ديه زرشك . امير سپهسالار جاولى سلطان و امير جاولى جب ( كذا ) بسلام آمدند . شيخ الاسلام ايشان را مراعات كرد و پند داد . چون برخاستند « 1 » امير جاولى سلطان جاولى جب را گفت : آن انار بده تا زاهد چيزى بر وى خواند تا پيش « 2 » سلطان بريم . امير جاولى جب دست در پيش قبا كرد و دو انار بيرون آورد و بشيخ الاسلام داد . شيخ الاسلام گفت : سلطان را انار به ازين بايد ، دست بجيب فروكرد و انار بزرگ تازه‌اى برآورد و بازان ديگران چيزى برخواند و بوى داد . و پيش از آن در جيب نار نداشت و عادت نيست كه مردان انار
هامش
( 1 ) - برخاستند : برخواستند ( 2 ) - پيش : پيشتر ( 1 ) قوم بمعنى زوجه يا همسر چنان كه در اين حكايت و چندين جاى ديگر اين كتاب ( حكايات 224 / 256 / 331 / 366 ) به كار رفته است در كتب لغت بضبط نرسيده است . ( 2 ) در اصل « حمله برى » در حكايت 215 همين نام حبله برى نوشته شده است ، در حكايت 216 : او برفت و هفتاد مرد حبله كرد . معنى حبله كردن معلوم نيست . حبله بر را بر حمله بر بدان جهت ترجيح داده‌ام كه آن را مىتوان مركب از حبله - بيخ انگور يا شاخ انگور ( رك . بلغت نامهء دهخدا ) و بر از بريدن بضم ب دانست يعنى كسى كه كارش پرورش تاك باشد يعنى رزبان ، البته اين نظر حدسى بيش نيست و در قبول آن اشكالهائى هم وجود دارد از قبيل وجود « ى » نسبت در آخر آن و غيره
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 224 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد