خربزه مىخوردند ، گفت كه پوست خربزه بنهيد كه ياران بيزد مىآيند تا ستوران ايشان بخورند . چون آنجا رسيديم گفت : آرى شما به حج آمدهاى ، مگر بدر كعبهء او باديه نباشد ؟ از آن چندين رنج بشما رسيد . گفت : همه شب رفته بوديم تا چاشتگاه پس آنجا رسيديم از درازى كه آن راه شده بود .
204 - دفع آفت ملخ
ديگر وقتى ملخ آمده بود چنان كه به همه ناحيت جام رسيد الّا به امغان ، و بسى خرابى و زيان كردند . روزى مردمان امغان آمدند و شفاعت كردند كه جام را پاك كردند و اكنون روى به امغان نهادهاند ، از بهر خدا ما را فرياد رس ! شيخ الاسلام گفت : شما قدرى صدقه بياريد برباط گلژين ، و ملخ آنجا رسيده بود . شيخ الاسلام به صاغو خواست رفت ، دعا كرد و روى با پس كرد كه به صاغو رود ، آن ملخ با او بهم روى با پس نهادند كه يكى در زمين امغان نرفتند و همه پراكنده شدند .
205 - پيش شيخ بيت مىخوانند و مىرقصند ( ؟ )
ديگر گفت : وقتى دانشمند بو مطيع بده بيزد آمده بود و او انكارى داشت در حق شيخ الاسلام و با من مىگفت : رقص نبايد كرد ، و پيش شيخ بيت مىخوانند و رقص مىكنند . من آن شب شيخ الاسلام را بخواب ديدم كه با من سخن درشت مىگفت .
بعد از آن قرب بيست روز به نزديك وى رفتم ، پرسيدم كه در اين شبها ترا بخواب ديدم كه با من سخن درشت مىگفتى ، ندانم چه سبب بود ؟ گفت : در اين شبها نبود ، آنوقت كه دانشمند بو مطيع اينجا بود ، ترا گفتم : با وى سخن مردانه گوى ، زنهار مداهنت نكنى « 1 » .
206 - كار را مردانه بايد كرد
ديگر گفت : وقتى به نزديك شيخ الاسلام آمدم ، مجاهدت مىكردم ، ( نان ) « 1 »
هامش
( 1 ) - ( نان ) فقط در روضة الرياحين هست
( 1 ) رك : روضة الرياحين ، ص 38