افتادم . من برجستم و دراعه چهار تازه داشتم پاره كردم . چون با خود آمدم - در پيش من خرتود « 1 » بود نهاده - گفت : بخور تا صفرا كم شود ! پرسيدم كه از چه انديشيدى كه سر در پيش افكندى ؟ گفت : با خداوند تعالى مىگفتم ، خداوندا از حالت درويشان او را نصيبى كن تا خود را هلاك نكند « 2 » .
201 - ديدار شيخ مدهوش مىكند
ديگر وقتى پابرهنه من و شاگردى از بيزد به صاغو رفتيم به زيارت شيخ الاسلام .
چون من او را بديدم حالتى در من پيدا آمد كه مدهوش شدم . چون با خود آمدم گفت : برادر آخر بر تو رحم كردم كه بيش از آن طاقت نداشتى و الّا همچنان شدى كه ديگر بار « 1 » « 3 » .
202 - هديهء شيخ ، حالت بيخودى
ديگر گفت : شيخ الاسلام به امغان بود ، با جماعتى به زيارت او رفتيم و چون وقت بازگشتن آمد گفتم : بقا باد شيخ الاسلام را . ماه رمضانست و در اين ماه كهتران بر خان مخدومان « 2 » روزه گشايند ، و ما هم خادمان كهتران اين مجلسيم ، اميدواريم كه ما را از خلعتها و نواختها بىنصيب نگردانى . گفت : نيك آيد . چون از آنجا برفتم در ميان راه حالتى در من پيدا آمد كه ندانستم كه در هواام يا بر زمين . تا عيد بگذشت و هرگاه كه او را وقتى و حالتى بودى اثر او اينجا در ما پيدا آمدى و به هيچوقت ما را از آن حالتى نبودى .
203 - زيارت شيخ حج مريدان اوست
ديگر گفت : شب عرفه انديشه كردم كه حاجيان به خانه رفتند و زيارت مىكنند ، ما به زيارت شيخ الاسلام رويم . جماعتى برفتيم . شيخ الاسلام آنجا آن بديده بود ،
هامش
( 1 ) - در روضة الرياحين : كه ديگر باز نيامدى
( 2 ) - مخدومان : محتومان
( 1 ) خرتوت : توت بزرگ زبون بىمزه را گويند ( برهان قاطع و آنندراج )
( 2 ) رك :
روضة الرياحين ، ص 37
( 3 ) روضة الرياحين ، ص 37