تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

199 - سخن مرد كينه‌جو گرم و گيرا نيست

ديگر گفت : اول عهد كه من بده بيزد آمدم استاد امام اسماعيل اشتوى آنجا بود ، ميان ما منازعتى مىرفت تا دور بكشيد ، بيست مجلس بنهادند كه سه روز مجلس او داشتى و سه روز من . تا شيخ الاسلام آنجا آمد ، نوبت مجلس به من بود ، مجلس گفتم ، هيچ گرمى نبود و درنگرفت با آنكه از اطراف مردم انبوه آمده بودند و حضور شيخ الاسلام بود . ديگر روز استاد عمر گفت : تو امروز مجلس بدار . او عذرى آورد و گفت : استاد امام اسماعيل بدارد . و مرا آن مراد نبود . چون بر كرسى شد من برپاىخاستم « 1 » و به خانه رفتم . نماز ديگر باز آمدم و به پهلوى شيخ الاسلام بنشستم . گفت : امروز مجلس نيكو بداشت . گفتم : مجلس من بامداد از آن نرفت كه ديريست كه مجلس نگفته‌ام . گفت : نه ، از آن بود كه در دل تو منازعتى بود از استاد امام اسماعيل . گفتم : چون ترا اطلاع افتاده است با خداوندم بگوى تا بردارد . او چشم در هوا بگردانيد ، همان ساعت در دل من نه منازعت بماند و نه هيچ رنجى . ديگر روز مجلس آغاز كردم ، سوزى از ميان برخاست و ميان من و ميان استاد اسماعيل پسر خواندگى « 2 » و پدر خواندگى « 2 » افتاد از همت شيخ الاسلام .

200 - حالت جذبه و مشاهده

ديگر در اول عهد شيخ الاسلام مرا انكار بر حالت درويشان مىبود تا روزى سؤال كردم شيخ الاسلام را كه از وقت پيغامبر عليه السلام تا اكنون توبه كرده‌اند از كفر و فسق و هرگز هيچ‌كس را اين سرّ و حالت نشان نداده است كه امروز مىكنند . او جواب داد . . . « 3 » . كه در ميان آن شور بود ، چيزى نشنيدم و همين نورى از عرش فرود آمد و دل مرا جذب كرد ، چنان كه هيچ حجاب نماند ، گويى در مشاهده
هامش
( 1 ) - خاستم : خواستم ( 2 ) - : خاندگى ( 3 ) - بعد از « جواب داد » ظاهرا مقدارى از قلم كاتب افتاده است .