195 - خلوص نيت
ديگر استاد امام على تايبادى كه در بيزد مىبود روايت كرد كه اول وقت كه شيخ الاسلام را ديدم عزيمت صادق كردم كه ( خاص از بهر ) « 1 » خداى تعالى وى را زيارت كنم ، باز انديشه كردم كه عروس خواستهام و هنوز به خانه نياوردهام ، او را بدعا وصيت كنم تا مگر اين كار گشاده گردد . چون او را ديدم در ديه صاغو از وى سؤال كردم كه اگر كسى را كارى پيش آيد نماز حاجت كند و از خداى تعالى بخواهد از وى اخلاص افتد ؟ گفت : همچنان افتد كه اين زيارت ترا افتاد . گفتم : باش ، من نه باخلاص آمدهام ؟ گفت : اخلاص بود اما انديشهء عروس بدل آوردى « 2 » آن قاعده بدل كرد ، و الّا چندان خلعت بودى كه عمر ترا تمام بودى « 1 » .
196 - جامهء شيخ
ديگر هم او گفت : اول روز كه وى را نديده بودم پنداشتم كه وى پلاس پوشيده يا نمد ، چون وى را بديدم جامهء سفيد پوشيده بود برسان عالميان « 3 » . گفتم اين نه زاهد است . همين ساعت آتش در دل من پيدا آمد و مىسوختم ، و من هرگز چنان نشده بودم . روز ديگر پارهاى كمتر شد . سؤال كردم كه چيزى در دل من آمده است ، من ندانم كه آنچه چيز است . گفت : آرى ، دى بسيار بود امروز كمتر شده است . و چنان بود ، و آن سرّى بود ميان من و خداى تعالى ، و هيچ كس از آن ندانست « 2 » .
197 - حرمت مطالعهء كتب ضد معتزله
ديگر هم او گفت : وقتى خواجه امام ابراهيم برادر من مرا گفت : از شيخ - الاسلام فراست « 4 » روايت مىكنند ، اگر مرا از آن يكى بنمايد نيك باشد . تا روزى
هامش
( 1 ) - كلمات ميان دو هلال در روضة الرياحين هست
( 2 ) - آوردن
( 3 ) - عالميان ، در روضة الرياحين ( ص 28 و 36 ) : عالمان
( 4 ) - فراست : به فراست
( 1 ) رك : روضة الرياحين ص 36
( 2 ) رك بروضة الرياحين ، ص 36