تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ديگر هست . آن دانشمند برفت ، آواز داد كه كارد بيار كه زنده است . تا كارد بوى رسيد گوسفند مردار شده بود . آن دانشمند بتعجب بماند ، گفت : اگر به چشم خود نديدمى باور نداشتمى .

193 - در رسيدن نان و گوشت براى مهمانان ناخوانده

ديگر هم او [ - خواجه ابو بكر حاجى بكوسوى ] گفت كه آن سال كه شيخ - الاسلام بكوى آمده بود من دعوتى كردم ، پنجاه تن بودند كه در خدمت شيخ الاسلام بودند ، من دوازده من كشت داشتم . چون به دعوت بنشستند قاضى بوالعلاء فوشنجه درآمد با چهل تن زيادت ، قرب نود تن شدند . من از آن انديشمند گشتم . شيخ - الاسلام آن بديد ، مرا بخواند گفت : دل فارغ دار ، از آن گوشت و آن نان فرارسد ، نان بفرستاديم . . « 1 » . همه را فرا رسيد و هيچ درنبايست ، و بعد از آن يك هفته از آن خرج مىكردم .

194 - شفا بخشيدن به كودك مصروع

ديگر خواجه امام ابو بكر پسر شيخ الاسلام رحمه اللّه گفت : روزى كودكى آوردند از ده زرشك « 1 » به نزديك شيخ الاسلام ، مصروع بود و از كار بشده . شيخ الاسلام در وى نگريست گفت : سهل است ، از مردمان زمين « 2 » گزندى رسيده است و ما را ازيشان مريدان بسى است ، بگويم تا دست از وى بدارند . روى سوى آن كودك كرد و گفت : از وى چه مىخواهيد ؟ دست از وى بازداريد كه او دوست ماست ! كودك در ساعت چشم باز كرد و هشيار گشت و به سعادت برفت .
هامش
( 1 ) - پيداست كه يكى دو جمله از قلم كاتب افتاده است ( 1 ) اين نام در حكايات 211 و 356 ( به صورت نسبت ) و 362 هم آمده است و در هر چهار مورد به همين‌گونه نوشته شده است ولى در روضة الرياحين ( خصوصا مقصد دوم كه بسيار منقح و درست كتابت شده ) همين نام به صورت زرشتك ديده مىشود ( ص 40 و 67 ) بهر حال نه زرشك و نه زرشتك هيچ‌يك در كتب جغرافياى ايران بضبط نرسيده است . ( 2 ) مثل اينست كه اصطلاحى خاص باشد با معنائى شبيه به جن ، ولى در هيچ منبعى ديگر ديده نشد .