مدت سى سال بود كه والدهء من از دنيا رحلت كرده بود ، او را درين مدت بخواب نديده بودم ، و مرا آرزوى آن مىبود كه او را بخواب بينم . تا شبى « 1 » بخواب ديدم كه در بهشت مىگشتم ، مادر خود را ديدم در جاى عالى ( نشسته -
B
) و چند تاء خنب « 1 » پرآب كرده و بر قطار نهاده ، و در پيش بنگريستم كوهى ديدم و سراپردهاى عظيم و خيمها زده گرداگرد آن . گفتم : آن سراپردهاى مادر از آن كيست ؟ گفت :
از آن شيخ الاسلام احمد و ياران او ، و همين ساعت مىآيند و به حج خواهند شد ، اينك نيشكر و آب نهادهام تا بخورند . ناگاه بردابرد « 2 » پيدا آمد ، يك قوم آمدند كبود جامه و يك طايفهء ديگر سپيد جامه و قوم ديگر آمدند سبز جامه ، آنگه شيخ - الاسلام احمد برسيد ، بر براق نشسته بود و نورى از وى مىتافت . من پيش رفتم و سلام گفتم تا به نزديك شيخ الاسلام رسيدم و زانوى مبارك او در كنار گرفتم . وى با من سخن گفت ، من گفتم : گوش من كر شده است . گفت : كدام گوش است ؟ من دست بر سر نهادم كه هر دو گوش . دست خويش بر گوش راست من نهاد . من از خواب بيدار شدم .
هشت ماه بود كه من بيمار بودم ، هر دو گوش من كر شده بود ، تن درست شدم . اكنون به گوش راست مىشنوم و به گوش چپ نمىشنوم .
176 - پيشگوئى شيخ از آينده و تاريخ درگذشت يكى از ياران
ديگر حكايت هم از آن شيخ على نيشابورى . چند كس از ياران مقبول القول و ائمهء متديّن معتمد روايت كردهاند كه شيخ الاسلام در زهدآباد ياران داشت كه باغ زهدآباد ديوار مىكردند . يارى بود از ياران خاص شيخ الاسلام ، او را شيخ
هامش
( 1 ) - شبى) B (، در اصل : شبى او را ( درCاين حكايت نيست )
( 1 ) خنب - بضم اول و سكون ثانى و باى ابجد خم را گويند و آن ظرفى باشد كه شراب و امثال آن در آن كنند ( برهان قاطع ) .
( 2 ) بردابرد با باى ابجد بر وزن تنها گرد بمعنى برد است يعنى از راه دورشو ( برهان قاطع ) . مركب از برد + ا ( وقايه يا واسطه ) + برد ( نظير : سراسر و دمادم ) ( نقل از حاشيهء استاد معين )