شيخ الاسلام احمديم . چون اين سخن بشنيدند « 1 » مكها بنهادند و ما را به تبرّكى به خانها بردند و خوردنى آوردند و به پا استادند و كوزهء آب بدست گرفتند تا ما نان بخورديم ، و همهء آن ولايت ما را خدمت كردند به بركت « 2 » اين سخن كه ما از جامايم ، كه ايشان سخن شيخ الاسلام شنوده بودند و اعتقاد كرده . و آن فضل حق است در حق دوستان خود . چون كافر و مسلمان ايشان را مطيع و فرمان بردارند . و سبب آن بود ( كه -
B C
) وجيه برادر سمعان در هندوستان صاحب عمل بزرگ بود ، و هندوان در وى اعتقاد داشتندى و او سخن شيخ الاسلام بازيشان مىگفته بود و مقامات او شرح داده . و آن بيگانگان اعتقاد كردهاند كه او از جام بوده است هركه از آنجا بيامده و همه را خدمت كنند . شأن نزول او چنين بوده است ، تا دانيد .
179 - داستان گرفتن شيخ دخترى چهاردهساله در هشتاد سالگى
ديگر در آخر عمر شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز دختر رئيس صاغو را خواهى كرد « 1 » كه ما را از وى پسرى نمودهاند . مادر اين دختر راضى نمىشد كه مرد پيرست ، و شيخ الاسلام ترك نمىكرد . در شبى مادر و پدر اين دختر در خواب ديدند كه شخصى بيامدى و بيل به زير اين سراى ايشان در كردى و سراى ايشان از جاى برداشتى و گفتى : دختر چهارده سالهء خود را باحمد مىدهيد ، و الا اين سراى شما زير و زبر كنم . ايشان گفتند : دهيم دهيم ! سراى بنهادى . چون از خواب بيدار شدند مادر گفت : من به هيچ نوع راضى نشوم مرد هشتادساله و بچهاى خرد ، چون بوى دهم ؟ شب دويم همچنين هر دو در خواب ديدند كه همين شخص بيامده بودى و همان بيل در زير سراى ايشان كردى و از جاى برداشتى و گفتى :
هامش
( 1 ) - نشنيدند
( 2 ) - كذاBوC، در اصل : ببركات
( 1 ) خواهى كرد بمعنى خواستگارى كرد به كار رفته . ( خواه - آرزو و مراد و ميل : خواهيدن - آرزو داشتن و آرزو كردن و درخواست كردن . رك : آنندراج ) ، نظير اين استعمال جاى ديگر بدست نيامد .