170 - ديدن شيخ قطب را بر كوه قاف
ديگر گفت : هم از وى شنيدم قدس اللّه روحه العزيز كه گفت : مىخواستم كه قطب را به بينم ، او را به من نمودند ، بر سر كوه قاف استاده ، گرد بر گرد وى چندان نور بود كه وى را دشوار مىتوانستم ديد .
171 - باز شدن در بسته به روى شيخ
ديگر شيخ الاسلام گفت قدس اللّه روحه العزيز كه در نيشابور بودم تا روزى اتفاق افتاد كه « 1 » به زيارت استاد اسحاق و استاد امام احمد بجستانى رويم . چون بدر گورخانهء « 2 » « 1 » او رسيديم در بسته بود . گفتم : دانشمند احمد اگر زندهاى در بگشاى .
در حال در گشاده شد .
172 - بيان شيخ در مقام و مرتبت خويش
ديگر ياران شيخ الاسلام را پرسيدند كه بقا باد خواجه را ، مقامات مشايخ اسلام را قدس اللّه ارواحهم العزيز بيشتر شنودهايم و طبقات مشايخ پيش ما خواندهاند از هيچ كس مثل اين حالات نشان ندادهاند ، مىبايد كه شيخ الاسلام ما را ازين حال اعلام دهد تا اين چگونه تواند بود . شيخ الاسلام گفت : اولياء خداى را چنين حالات باشد ، اما در وقت رياضت ( هر رياضت -
C
) كه ما را روشن شد از اولياء خداى عز و جلّ كه كرده بودند ما آن همه بكرديم و مزيدى بر آنجا نهاديم و بجاى آورديم ، حق سبحانه و تعالى بفضل و كرم خويش هرچه بديشان همه داده بود پراكنده بهيكبار با احمد داد ، و در هر چهار صد سال يك شخص چون احمد در وجود آيد ، و چون
هامش
( 1 ) - كه) BوC (، در اصل : كه تا
( 2 ) - كورخانه
( 1 ) گورخانه - مقبره و مدفن ، نظامى گويد :چو كيخسرو از ملك پرداخت رخت * نهاد اندر آن جايگه جام و تخت
همان گورخانه ز غارى گزيد * كز آتش در آن غار نتوان خزيد( آنندراج )