تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
تعالى ) « 1 » عنه ميراث بود مشايخ را ، تا بشيخ الاسلام احمد رسيد ، و بعد از آن شيخ الاسلام به رحمت خدا پيوست قدس اللّه روحه العزيز از وى چهارده پسر ماند ، اين پسران آن خرقه را خرقه كردند و هريكى از آن نصيبى گرفتند تبرّكى را ، و آن در دست اولاد اوست و معلولان و دردمندان مىآيند و زيارت مىكنند ، ببركات آن حق تعالى ايشان را شفاى عاجل كرامت مىكند ، و بر هر بيمارى و دردمندى و مصروعى كه آن خرقه را پوشيدند شفا يافتند و از آن رنج نجات يافتند ببركات آن خرقه ، تا دانيد .

167 - گرم كردن گله‌اى نخجير شيخ را

ديگر هم او گفت قدس اللّه روحه العزيز : شبى به‌غايت سرد بود ، و من از وردى كه داشتم فارغ شدم و بر روى سنگى گوى بود غور او « 2 » سه انگشت كم و يا بيش ، آنجا سرباز نهادم ، حرارت بر من غلبه كرد ، چون چشم باز كردم گله نخجير ديدم كه آمده بودند و گرد بر گرد من خفته ، و نفس ايشان مرا چنان گرم كرده بود كه عرق از من روان شده بود . من كان للّه كان اللّه له « 1 » . خدمت او بگزين تا همه موجودات را فرا خدمت تو كنند و ترا پيشواى همه گردانند .

168 - داستان مردى كه قنديلهاى عرش را به دو نمودند « 2 »

ديگر گفت : هم از وى شنيدم قدس اللّه روحه العزيز كه مردى ( بود -
B C
) از اصحاب حديث كه بسيارى رنج كشيده بود و مجاهده كرده و چشم وى را گشاده كرده بودند بكرامات روى زمين . روزى ( وى را گفتم : بولايت نيمروز بنگر به حد
هامش
( 1 ) - جملهء بين الهلالين در اصل محو شده و خواندن آن به درستى ممكن نيست ( 2 ) - در اصل : غواو ، ظاهرا - غور او ( 1 ) رك : حاشيهء حكايت 181 ( 2 ) در نسخهءCاين حكايت پس از 173 قرار دارد و راوى آن رضى الدين جمال الاسلام على بن ابراهيم الياس تايبادى است ؛ ايضا در خلاصة المقامات ص 43 ( چاپ ايوانف ) و روضة الرياحين ، مقصد اول ورق 51 ب