تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
كه دمى ناخوش مىآيد از تو . وى برفت و غسل كرد بيامد ، و سفره پيش آوردند . بسيارى نان بخورد و عاقل و هشيار گشت و برفت . در راه بديهى « 1 » رسيد كه درو مىكردند ، گفت : در خانهء من نفقات نيست ، امبان « 1 » خوشه برچيد و بكوفت و به خانه برد .

161 - داستان وفات پدر شيخ

ديگر هم او گفت كه شيخ الاسلام گفت : وقتى به روستاى قصبهء نامه رفته بود به كه پايه ، و پدر وى خواجه ابو الحسن ناتوان بود قرب ماهى يا بيشتر بمانده ، و او را خبر دادند كه پدرت بر در مرگست . او برخاست « 2 » و بتعجيل بيامد . چون بر بالين او خواست نشست او هنوز ( چشم -
B C
) بازداشت . چون پاىفزار بيرون كرد ، حال پدر او تمام شده بود . زنخش بربستند و خلق گرد آمدند « 3 » . شيخ الاسلام برخاست و وضو تازه كرد و نماز پيشين بگزارد « 4 » و بيامد و بر بالين پدر بنشست و در مناجات استاد و گفت : خداوندا از تو چنين طمع نداشتم كه من حاضر نباشم و پدر مرا ببرى ، ندانم تا بر توبه بود يا نه و شهادت گفته يا نه ، و حال او ندانم تا چگونه شد . اين مىگفت و مىبود تا نماز درآمد ، و مىترسيد كه زنان نوحه كنند . همى يك‌بارى پدر وى بجنبيد ، و شيخ الاسلام با خداى تعالى مناجات مىكرد ، پس دست فرا كرد و زنخ او بگشاد ، يك ساعت بود ، او چشم باز كرد و به سخن گفتن درآمد و گفت : بديدم « 5 » همه احوال پسر خود ، و گفت : همه را آن مىبايد ( كرد -
B C
) كه پسر من كند ، و گفت : من همان مىبايد كرد كه پسر من مىكند ، و گفت : من همان مذهب دارم كه پسر من دارد ، اكنون اى پسر مرا چه مىبايد كرد ؟
هامش
( 1 ) - كذا درBوC، در اصل : به ديه ( 2 ) - برخواست ( 3 ) - كذا درBوC، در اصل : آمده ( 4 ) - بگذارد ( 5 ) - بديدم مكرر است ( 1 ) انبان در پهلوىnabnA( كيسه ) ، هنبان ، كيسه‌اى از پوست گوسپند دباغت كرده كه درست از گوسپند برآورند ( برهان قاطع ، حاشيهء استاد معين ) .