تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

155 - معالجهء تركمانى بيمار

ديگر تركمان بيمار بود بر صفتى عظيم ، قرب يك سال بود تا بر جاى بمانده بود . شيخ الاسلام وى را بديد ، پانيدى « 1 » بوى داد تا بخورد و تعويذ « 2 » بنوشت تا بر خويشتن بست . لشكريان اشتر وى بگرفته بودند و به كاريز برده از تاىآباد ، ( آن بيمار بشنيد ، بر اثر شتر برفت تا به كاريز ، و از كاريز ديگرباره به تايباد -
C
) باز آمد تا شتر بدست آورد و به خانه برد ، كه هيچ رنجى بوى نرسيد .

156 - معالجهء دستى عاجز

ديگر برادر وى « 3 » محمد مهين صاغوى گفت : مردى ناتوان شده بود چنان كه دست راست او باز نمىشد ، قرب يك سال عاجز بمانده بود . او را به نزديك شيخ الاسلام بردند . چيزى بر وى خواند . در حال دست باز كرد و به سلامت برفت .

157 - معالجه كردن تركمان پسرى مفلوج و زبان بسته

ديگر حسين بن ابو القاسم سنجرى روايت كرد كه وقتى شيخ الاسلام برباط بعنان رفت ، تركمانى كودك خوب دوازده‌ساله بياورد « 1 » ، سخت مفلوج شده بود و بر جاى مانده ، قرب سالى بود كه زبان ( وى -
C
) بسته شده بود « 2 » . شيخ الاسلام چيزى بر وى خواند . در حال زبان وى گشاده شد . تعويذ بنوشت و بر وى بست . از جاى برخاست و به رفتن آمد .
هامش
( 1 ) - چنين است درBوC؛ در اصل : بياوردند ( 2 ) - كذا درC، در اصل : زبان بسته او بود ( 1 ) پانيذ با ذال نقطه‌دار بر وزن فاليز قند سفيد باشد و بعضى گويند پانيذ شكر برگ است و آن برگها باشد كه از شكر سازند و شكر قلم همان را مىگويند - و نوعى از حلوا هم هست و فانيذ معرب آنست ( برهان قاطع ) ( 2 ) آنچه از عزائم و آيات قرآنى و جز آن نوشته جهت حصول مقصد و دفع بلاها با خود دارند « منتهى الارب » ( نقل از چهار مقاله ، ص 103 ) ( 3 ) در نسخهءCحكايت 155 بدنبال 160 آمده و راوى هر دو دانشمند محمد اسماعيل صاغوى مىباشد و سپس اين حكايت 156 آمده است پس وى اشاره است بمحمد اسماعيل مذكور .
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 188 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد