تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بود ، بياوردند . شيخ الاسلام او را بنواخت و چيزى بر وى خواند و پيراهن خود درو پوشيد . در حال آن زن آرام گرفت و ساعتى « 1 » به خفت . چون بيدار شد كودك داشت او را شير داد . شوهر وى گفت : يك ماه است تا او را قرار و آرام نبوده است و اين كودك را شير نداده است ، خداى تعالى ببركات شيخ الاسلام او را عافيت داد .

154 - معالجه كردن زانو و ران سوخته و خشك شده

ديگر در اول عهد كه شيخ الاسلام بده صاغو بود سرپوشيده [ اى ] دعوتى ساخته بود . چون فارغ شدند شيخ مظفر كار دگر دخترى پيش شيخ الاسلام آورد در سن دوازده سالگى ، گفت : والدهء وى اين دعوت به اميد آن كرده است كه اين عجوزه را علاج كنى . شيخ الاسلام پرسيد كه وى را چه بوده است ؟ گفت : گرداگرد آينهء زانوى « 1 » او به آتش بسوخته و رگ و پى همه بر آن خشك شده است و ( زانو -
BC
) با ران وى بمانده « 2 » و قرب دو سال است تا چنين است . شيخ الاسلام آن بديد ، گفت : اين كار عيسى پيغامبرست صلوات اللّه عليه ، اين بگفت و برفت . چون پشت بگردانيد در دل وى آمد كه اين ديگران را تو علاج مىكنى كه درين عاجز مانده‌اى ؟ شيخ - الاسلام بازگشت و گفت : آن كودك را بياوريد . بياوردند . دست خود به زانوى او فروآورد و برفت . بعد از آن خبر آمد كه آن دختر به شده بود . شيخ الاسلام باور نداشت گفت : او را به من آريد . تا آنگه كه آنجا رسيد او را بديد كه با كودكان بازى مىكرد .
هامش
( 1 ) - ساعت ( چنين است درBوC) ( 2 ) - عبارت « با ران وى بمانده » در نسخهء اساس اشتباها پس از « آينهء زانوى » نوشته شده است ( تصحيح از روىBوC) ( 1 ) آينهء زانو - استخوان و برآمدگى زانو از قدام ، مقابل چفته يعنى فرورفتگى زانو از خلف ، كاسه زانو ، داغصه ، رضفه :و گر از پردهء صورت برون آئى بياموزى * صفا ز آئينهء زانو ادب از لوح پيشانى( سيف اسفرنگ )بسته‌ام من روى با آئينهء زانوى خويش * تاكنون آن ماه چون آيينه‌رو با روى كيست( جامى ) ( لغت‌نامه )