تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

158 - درد خاستن چشم كسى كه بطمع در زن مسلمان نگريست

ديگر اخى محمد خرّاط روايت كرد : وقتى چنان بودم كه اگر در روزى بيست زن بسراى من درآمدى و چيزى خريدى در هيچ زنى ننگريستمى . تا روزى از سراى بيرون آمدم ، دخترى ديدم بر در سراى ، نيكو به چشم من درآمد ، گفتم : دريغا تا بدين غايت من ازين غافل بودم . در حال چشم من درد خاست و هيچ نمىديدم . برخاستم « 1 » و بر خرى نشستم و به نزديك شيخ الاسلام رفتم . چون چشم مبارك او بر من افتاد گفت : هركه در زن مسلمانان نگرد چنين باشد . آب دهان خويش در چشم من كشيد ، در حال به شد .

159 - شفا بخشيدن به مردى ديوانه

ديگر وقتى از باخرز ديوانه‌اى آوردند ، پنج تن او را بگرفته بودند و مىآوردند ، درآمد و دستها بسته ، پيش شيخ الاسلام خدمت كرد و بدندان گوشهء پاى خود بگرفت و بكند . شيخ الاسلام او را بنواخت و گفت : راهش باز دهيد تا پيشتر آيد . راه باز دادند پيشتر آمد ، دندان بزد پوستينى بود گوشهء آن بگرفت و از هم بدريد و مىخاييد تا فروبرد . شيخ الاسلام كلاه خود بر سر او نهاد . آن شب بياراميد . ديگر روز بامداد تندرست شد كه اثر ديوانگى نمانده بود از وى .

160 - شفا بخشيدن به ديوانه‌اى تركمان

ديگر دانشمند محمد اسماعيل صاغوى گفت : دانستم و ديدم كه وقتى تركمانى را به نزديك شيخ الاسلام آوردند ، يكى دو سال بود تا ديوانه بود . چون به نزديك شيخ الاسلام آوردند ، وى را گفت : اين بند بر تو چرا نهاده‌اند ؟ گفت : ندانم . شيخ الاسلام پانيدى در دهن گرفت ، وى را داد ، وى را گفت : تا بخورى بند از پاى و دست تو برداريم . گفت : تو ندانى بند از وى برداشت . گفت : غسل كن
هامش
( 1 ) - برخواستم
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 189 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد