آب دهن خود بر چشم او ماليد . ديگر روز هر دو چشم او روشن گشته بود بقدرت خداى تعالى .
149 - معالجه نمودن چشم كسى را به آب دهان
ديگر هم او گفت : دخترى بود در ده ما ، پردهاى در پيش چشم او آمده بود چنان كه چپ از راست هيچ نتوانست ديد . تا روزى پيش شيخ الاسلام آمد . شيخ الاسلام آب دهن خويش در چشم او كشيد . ديگر روز چشم باز كرد و تن درست شد ، كه هرگز تاريكى در چشم او نيامد .
150 - شفا دادن مردى بيمار را به آب دهن
ديگر از شيخ الاسلام شيخ ابو بكر مغنى روايت كرد كه روزى پيش او رفتم ، و چيزى بر گردن من برآمده بود مقدار خربزهاى ، و مرا از آن بيم هلاكت بود .
شيخ الاسلام چيزى بر آن خواند . تا سه روز جمله بگداخت و نيكو شد ، به بركت آب دهن آن بزرگ دين .
151 - معالجه كردن پاى پسرى را چهاردهساله
ديگر هم او گفت : وقتى پسر چهارده سالهاى به نزديك شيخ الاسلام آوردند هر دو پاى او بر هم پيچيده ، چون علامتى . شيخ الاسلام چيزى بر وى خواند و دست به دو فروآورد ، او در حال درست شد و به رفتن آمد .
152 - شفا دادن به كنيزكى عاجز
ديگر هم او گفت : وقتى كنيزكى را پيش شيخ الاسلام آوردند بر جاى مانده و عاجز شده . شيخ الاسلام چيزى برخواند و دست به دو فروآورد . او در حال درست شد و به رفتن آمد ، و از آن هيچ اثرى نماند .
153 - شفا دادن بزنى ديوانه
ديگر عمر عليك روايت كرد كه در شهر سرخس زنى ديوانه از هش بشده