تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
در حال چندان ديلمك « 1 » يعنى غنده « 2 » پيدا آمد كه اسب و مرد را مىزدند و بر جاى هلاك مىكردند . همه لشكر در حال بگريختند ، و غلها به سلامت بماند . و اين كرامت خواجه ابو القاسم پسر شيخ ابو المعسر روايت كرد .

136 - داستان شيخ و اژدهاى گرسنه

ديگر از چند ياران معتمد شنودم كه شيخ الاسلام در كوه مىبود ، چشمهء آب بود كه وضو از آن ساختى و همان‌جا نيز عبادت كردى . قضا را آن شب جماعتى از كاروانيان به نزديك آن چشمه فروآمده بودند . چون شب درشكست شيخ الاسلام به عادت خويش به نزديك اين چشمه آمد تا شب بيدار دارد . جماعتى انبوه ديد آنجا فرود آمده بودند ، و اژدهايى عظيم بزرگ و ناخوش و سهمگين در ميان ايشان بر مىگشت و نان‌ريزه و استخوان‌پاره‌ها برمىچيد و مىخورد . چون از آن سير نشد قصد كاروانيان « 1 » كرد . شيخ الاسلام بانگ بر وى زد كه اى بىادب بىحرمت ميهمان را عزيز دار . او بسر اشارت كرد و به زبان فصيح گفت : گرسنه‌ام ، امشب قوت من حواله بديشان است . شيخ الاسلام نزديك او رفت و زبان خويش در دهان آن اژدها نهاد . آن جانور يك بار دو بار زبان شيخ الاسلام را بمكيد ، گفت : سير شدم ، تا يك ماه ديگر چيزى نخورم و برفت . و آن جماعت به بركت شيخ الاسلام از شر او سلامت يافتند .
هامش
( 1 ) - كذا درC؛ در اصل : كاروان ( 1 ) ديلمك جانورى است شبيه به عنكبوت و لعاب او مهلك مىباشد و او را به عربى رتيلا خوانند ( برهان قاطع ) . ( 2 ) غنده بر وزن عمده عنكبوت را گويند و نوعى از عنكبوت را هم گفته‌اند كه زهردار و گزنده مىباشد و عربان رتيلا خوانندش ( برهان قاطع ) در لغت فرس اسدى آمده است : غنده عنكبوت بزرگ بود كه مردم را بگزد كسائى . گويد :مىتند گرد سراى و در تو غنده كنون * باز فرداش ببين بر تن تو تارتنان فراز او همه خار و نشيب او همه زنگ * تنيده بر چه غنده رمال گشته خدنگ
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 181 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد